می دانیم که آسیا از دیرباز سرزمین جشنها و سرورها و آیین های گوناگون از کهن ترین شیوه های نمایشی جهان بوده است. سنت موسیقی ایران آیینی است و این طبیعی است که جوان ایرانی راه خود را دراین نوع موسیقی پیدا خواهد کرد. اما اگر با تکرار خط ملودی دیگری، خود آیینی دیگر بیافریند آنگاه از حیطه سنت دور شده است (پلی فونی یا تلفیق) و به حیطه کمپوزیسیون وارد شده است (آفرینش). اما غرب چرا پس از حدود 5 قرن دوری از آیینها، بار دیگر به سنت پناه می برد؟؟؟
  این موضوعی بود که از طرف کمپوزیتورهای ایران مورد بحث قرار گرفت. چه باید گفت؟ در موسیقی قرن نوزدهم روسیه، آیا می توان گفت که این موسیقی خالی از هرگونه آیینی می باشد؟؟ آیین روزمرگی، تکرار زندگی، گردش چرخ گردون، و آیین خود موسیقی که " مرگ آفرین " است. زیرا موسیقی هنری گذرا و فانی است  ترس از همین آگاهی به مرگ،(مفهوم عرفانیش) باعث تقدس موسیقی سنتی شده است. در حالی که روزگارانی یگانه موسیقی ما (که  موسیقی سنتی از آخرین بازماندگان نامشخص آن بوده است) موسیقی اصیل ایرانی بود. چون موقعیت جغرافیایی اولیه ایرانیان باستان  نیز درآسیا واقع نشده بود که از همسایگان خود مناسکی بودن را بیاموزند.  روزگاری بود که آسیا و اروپا یکدیگر را می شناختند. شرق همچنان با خود ماند و غرب شتابزده از او دور شد. در غرب هنر برای تکامل و رشد علم و فلسفه بود و این "نهایت هنر" بود.

  اما امروز ما به سختی تکان خورده ایم. دیگر از این "غرب منکر" نمی هراسیم.  اما غرب پس از جنب و جوش زیاد در پی یافتن جوهر موسیقی خویش به آسیا(ایران) چشم دوخته است. در این میان است که امکان دارد جای هنرمند ایرانی که زحمت کشیده است با هنرمند غربی که همه چیز را به راحتی به ارث برده است عوض شود. آنان به آیینی که ندارند چشم دوخته اند. آن آیین در ایران وجود دارد و ما (نه هنرمند سنتی کار که نهایتا مجری هنر است بلکه آهنگساز یا کمپوزیتور)، به تاریخ غنی موسیقی خودمان در غرب خیره شده ایم.  به آنچه که از ما در آن قاره بجا مانده است. تنها با "تحقیق و مطالعه جدی" می توان آنان را تفکیک و  احیا کرد. این هدف را من در زمان دانشجو بودن خود داشتم که به نام "جهانی شدن موسیقی ایران" نامگذاری شد. این بدان معنی نیست که به آیین و رسوم گذشتگان نگاه نکرده ام. اما چه کنم که آیین و رسوم گذشتگان را نیز تا 200 سال پیش بیشتر نمی شناسم.

من به عنوان کمپوزیتور که این را درمیابم، سراسر وجودم را حزن و اندوه فرا می گیرد چون دیگر جای 500 سال موسیقی ایران تا قبل از آنچه به رسم باقی مانده،  خالی است. حال چطور میتوانم به آن اروپایی، که هدفش یافتن رسم و رسومات (همان آیینهای موسیقی کهن ایران) اجرای آوازهای باستانی ملتی خاص است، کسی که با  او روزگاری دارای فرهنگ مشترک بوده ایم، بگویم که به دنبال آنچه که میگردی، بیهوده است، چون خود ما هم به درستی از آن مطلع نیستیم! پس ما و آنان دوباره روبروی هم ایستاده ایم و طبق فلسفه تضاد و زوجیت به ناچار ما به آنها می نگریم و آنان نیز جبرا به ما خیره شده اند. طبیعی است موسیقی اصیل ایرانی که باید دوباره احیا شود می تواند راه را هم برای کمپوزیتورمدرن ایرانی و هم موسیقیدان فرو رفته در تاریخ گمشده اصالتش( موسیقیدان اروپایی)، باز کند.

در این راه می بایست زحمت کشید. ولی آیا زحماتی که شخص من در زمان تحصیلاتم کشیدم، مهم بود؟؟ خیر. به نظر من هرکس در موسیقی ایران  بخواهد ساز خودش را بزند، اصالت موسیقی ایران که مبدا اصالت موسیقی اروپا نیز می شود، هرگز آن روی  ناشناخته اش را به ما نشان نخواهد داد، پس باید کاری کرد تا آنکس که زحمتی کشید بتواند زحمتش را ارایه دهد.( علم بی عمل مانند مردابی است که ماهیانش کم کم یک به یک خودشان را می خورند!!!)
    

امیر علی  حنانه 20/2/88

پایان

قسمت اول را اینجا بخوانید
 


 

نوشته شده توسط امیر علی حنانه در چهارشنبه شانزدهم دی 1388 ساعت 23:28 موضوع امیر علی حنانه | لینک ثابت