همه ما مردم جهان روی این کره خاکی زندگی میکنیم.در مهاجرت قطعا جهت مفهوم خاصی دارد ولی از آنجا که اول مکانی بوده که بعدا در زمانی خاص در آن مکان فرهنگی شکل گرفته و تا این فرهنگ به اوج شکوفایی خود رسیده مهاجرت بشر و در مسیر مهاجرت فرهنگش دگرگون شده و فرهنگ دیگری در فرهنگ اولی حل شده وبه مکان جدید رسیده آنقدرها هم غرب وشرق در اصالت ما ایرانیان نقشی نداشته است.با مطالعات من در زمینه فرهنگی بیشتر چون جهت مهاجرت ما از شمال به جنوب بوده به همین مناسبت جهان امروز که ایزانیان هنوز ساکنین زنده این کره زمین هستند و زبان زنده فازسی دلیل بزرگی است.ولی تلفیق با سایر فرهنگ ها در نقاط مهاجرتمان در اصالت جدیدمان نقش داشته. با تحلیل های کسترده نشانه هایی از شمال کره زمین تا ایران در فرهنگ ما وجود دارد که.... دیگر فرهنگ ما نه به نواحی شرقی و نه به غرب ربط دارد.آیا تکنیک است که میتواند چون آنهم در غرب به تکامل رسیده غربی تر تلقی شود.برای مثال:بولیفونی خودش به خودی خود غربی نیست و نباید به سبب آنکه در غرب کشف شده آنرا غربی دانست.علم نجوم یا همان ستاره شناسی هم به سبب اینکه در ایران به تکامل رسیده آنرا علمی شرقی نمیدانند.در همه جای جهان فصلها در جهت غربی شرقی یکسان شروع میشوند و این فقط قرارداد بین انسانهاست.اما در نیمکره جنوبی میشود تضاد با شمال را دید.درست وقتی در تهران آذر ماه میشود در استرالیا خرداد است.....در دنیای امروز با نگاهی عمیق تر میشود دید که جهان شمال دارای تگنیک و جهان جنوب دارای مفهوم بیشتری است.تکنولوزی شمال ومفهوم وایده در جنوب.....ایران سرزمین تلاقی این دو است .ایران سرزمین مفهوم و تکنیک است ابران سرزمین هنر که همان نقطه مقابل بی معنایی یا معنا باختگی است میباشد.آری وقتی که ایرانیان در ۱۲۵۰ سال قبل از میلاد مسیح در حالی که هنوز به ایران نرسیده بودند و سالها در جنوب روسیه وشمال قفقاز تقریبا از اوستیای جنوبی در گرجستان تا اوستیای شمالی تا کرانه های دریای سیاه پس از سالها سیاهی و بیخبری در تاریخ .ظهور میکنند و به گفته ویل گوردون آثار بزرگ این غصر که همان عصر آهن است ساخته دست آرییایان است که به جنوب میروند. حال تکنیک آنرا بدست آوردند توانستند که از دل کوهها آهن را استخراج کنند و آنان از اولین آهنگران و صنعت گران مدرن غصر خود شدند.حالا دیگر جای شک برای ساختن سازی مانند بربت یا لود باقی نمیماند که سیمهایش از نوعی فلز به خصوصی بوده که آخرین و قدیمی ترین آن ساز بیانگر همان مهاجرت و رسیدن به ایران تا جنوب شرقی در کویر لوت حوالی شهرعجیب بروات که زلزله بم آنرا خراب کرد این گواه همان است که جنوب لوت شهری بوده که همان اولین لوت یا بربت=بروت در آن کشف میشود.که در منابع روسیه از آن یاد شده است.تکنیک و مفهوم در ایران تلاقی کردند و گام که اولین وآخرین بازمانده فرم در موسیقی نوین است در همین سرزمین عجیب ایران شکل گرفت.ایران سرزمینی است با فرهنگی اصیل که اصالتش را از همان اول مهاجرت تا سکونت حفظ کرده است.دگرگون شدن هر پدیده ای طبیعی است ولی تعریف اصالت مهم است و آن یعنی :دو عنصر یا ماده ای که در ویزگیهای آن اثری از دیگری موجود نباشد.دقت کنید در ویزگیهای هر کدام اثری از دیگری نباشد.مثل الماس اصل که در آن کربن اصلا دیگر وجود ندارد.ولی در جهان همه چیز هم اصل نیست.تلفیق موجب ادامه حیات میشود ..مانند خود آب که اصیل است ولی دارای ناخالصی زیبایی میباشد.وتسطیح شده.ما در هنر با زیبایی ومهارت باید تلفیقی صورت بدهیم که اصالت جدیدی را حتی ناخالص ولی زیبا در کمپوزیسیون خود نشان بدهیم که انسان را به فکر وا میدارد.....امیر علی حنانه....تهران...ایران.
شهر بروات شاید بعد باعث شد که باربد نوازنده بزرگ عود که در همان حوالی به دنیا آمده نامش را باربد بگذارند..........![]()
نوشته شده توسط امیر علی حنانه در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 6:24 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
اثری ایرانیست که منطق ایرانی داشته باشد
فرهنگ موسیقی فیلم - مرتضی حنانه
چهارمین اجلاس جهانی موسیقی در اکتبر 2011
4th IMC/FORUM IN TALLINN/ESTONIA
گامهای گمشده قسمت دوم
نگاهی روی گامهای گمشده اثر مرتضی حنانه
هارمونی زوج (I)
کنفرانس مرتضی حنانه در نیاوران //تئوری و هارمونی ایرانی و هارمونی زوج تهران.1353
رنج موسیقیدان بودن قسمت دوم کاری از امیر علی حنانه
رنج موسیقیدان بودن-قسمت اول
درباره وبلاگ

موسیقی مدرن جهان و ایران با نگرشی نوین تر. آفرینش بر مبنای مفهوم های اصیل زبان فارسی و اصالت ریتم ایران.
یک عصر مرموز، تنگ غروب کنار دریای نیلگون فارس، تنها قدم می زدم و با خود می اندیشیدم، آیا زبان "عصر ما" تا این حد فاقد گویاییست. ناگهان صدای باد چندش آوری که از لابلای آن تیر و تخته های سخت شروع به وزیدن کرد، توان مرا تحلیل برد. برآشفته شدم. ترس عجیبی سراسر وجودم را گرفت. صدای زوزهء باد اعصاب شنوایی مرا راحت نمی گذاشت، بی اختیار به بیهودگی مطلق نزدیکتر می شدم. صدای مرموزی به من گفت: از چه می ترسی چرا اینقدر بی تابی؟ بی اختیار گفتم: دیگر کلامی بدست نمی آورم تا آنچه را در دل دارم بازگویم. صدای عجیب گفت: آیا براستی زبان عصر تو تا این حد فاقد گویاییست؟ گفتم آری. عظمت الفاظ گذشتگان زبان مرا لال کرده است.
شب شده بود که کنار دریا به خود آمدم ... در فکر مرتضی بودم. به دردی که در سینه داشتم و توان بازگو کردنش دیگر نبود. عظمت معنای آثارش، با زبان عصر من، "گویا" نبود. این داستان واقعی در زندگی من در فروردین 87 کنار آن لنج افسانه ای، مرا برای لحظاتی از خود بی خود کرد .... به یاد پدرم بودم. که این دیالوگ بین ما رخ داد. از آن به بعد نوازندگی که خود زبان اجرایی هنر موسیقی است را کنار گذاشتم و به دنبال جستجوی زبانی رفتم تا ببینم می توانم آنچه در دل دارم را بازگو کنم تا ببینم چرا زبان عصر من فاقد تکنیک شده است. یا اینکه همه گفتنی ها را دیگر گفته اند. ولی امید دارم تا بتوانم زبان ویژه ای را از عصر او کشف کنم تا مفهوم دردش مرا تسکین دهد... "درد بزرگ موسیقی ما، نداشتن تکنیک اجرائیست" درد بزرگ لال بودن و شنیدن.....درد دل یک پیانیستی که دیگر از نواختن پیانو لذت نمی برد. من دیگر به دنبال زبان گویای عصر خود در موسیقی عصر خود می گردم.....
"کارهای بزرگ من به دلیل نبودن بودجه و نبودن ارکستر بزرگ هنوز اجرا نشده اند". مرتضی حنانه 1344.
پدر عزیزم، حال که تنهایی، مرا به جستجو واداشتی.
من به اصرار پدرم از 8 سالگی نواختن پیانو را نزد طاهر جلیلی آغاز کردم. او به گفتهء آشنایان، آخرین کسی بود که در بیمارستان بر بالینش ایستاده بود. امروز او نیز خود نمی داد که چرا تقدیر او را از اروپا تا بیمارستان خاتم الانبیا می کشاند. اما از آنان دلم گرفته است، که هر روز بر سر سفره ما نان خوردند و پس از مرگش دیگر سوکوتی محض گوشانم را می نوازد.
من از پیانو زدن خداحافظی کردم و از اینطرف با کلاویه های کامپیوترم هر روز که بخواهم کنسرت به زبان فارسی میدهم........
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده آن "امیر علی حنانه " بلا مانع است.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY