در این اواخر شاهد آن هستم که مفاهیم تکراری که از روز تاسیس ارکستر سمفونیک توسط سرپرستان و آهنگسازان بزرگ آن زمان، کسانی که ارکسترهای بزرگ را تشکیل دادند و در راه موسیقی ملی ایران زحمت کشیده اند دوباره تکرار می شود. چنین به نظر می رسد که تا روز ابد نیز این حرفها تکرار خواهند شد. ولی ما به دنبال چیز جدیدی می گشتیم، حال آنکه می شنویم دوره فلان آهنگساز و فلان موسیقیدان و فلان کس گذشته است. به نظر من این نهایت بی انصافی است. انسانی که نظر به آینده دارد، اگر گذشته خود را نتواند ببیند، آنگاه به مفهوم "دوران نوینی" آن شب که به دریا می نگریستم ، که تقریبا یک سال از آن تاریخ گذشته است، کهکشانی را "دیدم" و به فکر فرو رفتم: آیا به آینده می نگرم یا اینکه گذشته را در روبری چشمانم می بینم؟ علم فیزیک ثابت کرده است یا همزمانی در آن لحظه احتمال دارد به وجود بیاید، یا اینکه قطعا به گذشته ای می نگری که نورش تازهبه تو در این لحظه رسیده است!! "احتمال می دهم نگریستن به گذشته همان مفهوم آینده را تلقی بنماید." پس دوران هیچ آهنگسازی نخواهد گذشت چنانچه دوران باخ و موزارت، بتهوون، اصلانیان، سنجری، مرتضی حنانه، حسین ناصحی، حسن شیروانی، فریدون ناصری و ...... نگذشته است و نخواهد گذشت چرا که اگر بگذرد هنر مفهومی ندارد. حتی دوران مولانا هم نگذشته است و امروز می بینید که آثار او را حتی درست نمی توانند بخوانند. حتی یک ادیب هم نمی تواند سعدی را که "آزاد" سخن می گفت ولی مجبور بود قالب و فرم را رعایت کند، بخواند زیرا همین فرم باعث مزاحمت در مفهوم شده بود. در این مورد بیشتر باید فکر کرد. ایا هدف کلی احداث ارکسترها به عنوان وسیله ای برای اجرای مفهومی خاص نیست؟ آری همین است. ارکستر و به طور کلی "مجری" حتی اگر مفهوم را نفهمد ، به عنوان مجری آن را به شنونده انتقال می دهد. اما ارکستر سمفونیک تهران از روز احداث تا کنون داستانهای مشابهی را گذرانده است. توضیح واضحات تکراری از طرف دست اندرکاران خودش و ........ واجد شرایط ترین آهنگسازها، هنوز هم آثارشان با ارکستر سمفونیک تهران اجرا و ضبط نشده است، چه رسد به آنانی که شرایطش را دارند یا داشته اند که آثارشان را ضبط و اجرا کنند. پس ان شاء الله به این مفهوم بزرگ فکر کنیم که چرا ارکسترهای سایر کشورها رپرتوار آهنگسازان خود را بی کم و کاست و بسیار عالی می نوازند، اما 40 سال است که ما هر روز این صحبتها را می شنویم و یا در روزنامه و اسناد گذشته نیز این حرفها توسط پدر من و سایر موسیقیدانان آن روز، زده شده است. می بینید که حرف جدیدی وجود ندارد. مردم که با ارکستر قهر نمی کنند و آنان همواره خواهان شنیدن آثار موسیقی دانان ایران بوده اند. >"شاید ارکسترها هستند که با آهنگسازان ایرانی و مردم قهر کرده اند"!!!! که آن هم معنی ندارد. اصلا قهر اینجا معنی نمی دهد پس قهر کردنی وجود ندارد. هر کس که بیاید "سلیقه شخصی" خودش را به عنوان رهبر احمال خواهد کرد. در حالی که اساسنامه ای مربوط به اجرای آهنگسازان ایرانی که مهم تر از آهنگسازان خارجی هستند، باید در ارکستر سمفونیک وجود داشته باشد، تا رهبر دائمی، رپرتوار سمفونیک تهران را، نه به دلخواه بلکه با توجه به امکانات و اساسنامه منطقی ، شکل بدهد. اگر اصالت موسیقی ایران را خارجیان بهتر از ایرانیان درک می کنند، که دیگر کمپوزیتور ایرانی، لزومی به خلق اثر نخواهد داشت. مثل آنکه شاعر روسی "لرمانتف" بهتر از سعدی شیرازی به فارسی سخن بگوید. ارکستر ها هم خودشان روزی به این می رسند که :
هر که کو دورماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
به یاد حشمت سنجری، مرتضی حنانه و فریدون ناصری .. و همه موسیقیدانان بزرگ ایران که در بین ما نیستند.
امیر علی حنانه خرداد 1388
نوشته شده توسط امیر علی حنانه در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 ساعت 21:37 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
اثری ایرانیست که منطق ایرانی داشته باشد
فرهنگ موسیقی فیلم - مرتضی حنانه
چهارمین اجلاس جهانی موسیقی در اکتبر 2011
4th IMC/FORUM IN TALLINN/ESTONIA
گامهای گمشده قسمت دوم
نگاهی روی گامهای گمشده اثر مرتضی حنانه
هارمونی زوج (I)
کنفرانس مرتضی حنانه در نیاوران //تئوری و هارمونی ایرانی و هارمونی زوج تهران.1353
رنج موسیقیدان بودن قسمت دوم کاری از امیر علی حنانه
رنج موسیقیدان بودن-قسمت اول
درباره وبلاگ

موسیقی مدرن جهان و ایران با نگرشی نوین تر. آفرینش بر مبنای مفهوم های اصیل زبان فارسی و اصالت ریتم ایران.
یک عصر مرموز، تنگ غروب کنار دریای نیلگون فارس، تنها قدم می زدم و با خود می اندیشیدم، آیا زبان "عصر ما" تا این حد فاقد گویاییست. ناگهان صدای باد چندش آوری که از لابلای آن تیر و تخته های سخت شروع به وزیدن کرد، توان مرا تحلیل برد. برآشفته شدم. ترس عجیبی سراسر وجودم را گرفت. صدای زوزهء باد اعصاب شنوایی مرا راحت نمی گذاشت، بی اختیار به بیهودگی مطلق نزدیکتر می شدم. صدای مرموزی به من گفت: از چه می ترسی چرا اینقدر بی تابی؟ بی اختیار گفتم: دیگر کلامی بدست نمی آورم تا آنچه را در دل دارم بازگویم. صدای عجیب گفت: آیا براستی زبان عصر تو تا این حد فاقد گویاییست؟ گفتم آری. عظمت الفاظ گذشتگان زبان مرا لال کرده است.
شب شده بود که کنار دریا به خود آمدم ... در فکر مرتضی بودم. به دردی که در سینه داشتم و توان بازگو کردنش دیگر نبود. عظمت معنای آثارش، با زبان عصر من، "گویا" نبود. این داستان واقعی در زندگی من در فروردین 87 کنار آن لنج افسانه ای، مرا برای لحظاتی از خود بی خود کرد .... به یاد پدرم بودم. که این دیالوگ بین ما رخ داد. از آن به بعد نوازندگی که خود زبان اجرایی هنر موسیقی است را کنار گذاشتم و به دنبال جستجوی زبانی رفتم تا ببینم می توانم آنچه در دل دارم را بازگو کنم تا ببینم چرا زبان عصر من فاقد تکنیک شده است. یا اینکه همه گفتنی ها را دیگر گفته اند. ولی امید دارم تا بتوانم زبان ویژه ای را از عصر او کشف کنم تا مفهوم دردش مرا تسکین دهد... "درد بزرگ موسیقی ما، نداشتن تکنیک اجرائیست" درد بزرگ لال بودن و شنیدن.....درد دل یک پیانیستی که دیگر از نواختن پیانو لذت نمی برد. من دیگر به دنبال زبان گویای عصر خود در موسیقی عصر خود می گردم.....
"کارهای بزرگ من به دلیل نبودن بودجه و نبودن ارکستر بزرگ هنوز اجرا نشده اند". مرتضی حنانه 1344.
پدر عزیزم، حال که تنهایی، مرا به جستجو واداشتی.
من به اصرار پدرم از 8 سالگی نواختن پیانو را نزد طاهر جلیلی آغاز کردم. او به گفتهء آشنایان، آخرین کسی بود که در بیمارستان بر بالینش ایستاده بود. امروز او نیز خود نمی داد که چرا تقدیر او را از اروپا تا بیمارستان خاتم الانبیا می کشاند. اما از آنان دلم گرفته است، که هر روز بر سر سفره ما نان خوردند و پس از مرگش دیگر سوکوتی محض گوشانم را می نوازد.
من از پیانو زدن خداحافظی کردم و از اینطرف با کلاویه های کامپیوترم هر روز که بخواهم کنسرت به زبان فارسی میدهم........
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده آن "امیر علی حنانه " بلا مانع است.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY