۱۱۰ شب تحقیق کردم.با خود گلاویز شدم.زیرا از بچگی دائم فکر میکردم.بازی میکردم و وقتی میباختم ناراحت نمیشدم ولی یک روز برای سومین بار که باختم فهمیدم که بازی دیگر میخواهد از باختنم برنده شود دستش را خواندم.خودزن بودنم اغاز گشت.غمگین صحنه بازی را ترک کردم .دوستانم به من هر سه بار خندیدند.من که بازی را ترک کرده بودم قانون بازی را نا خواسته بهم ریخته بودم.حال دیگرکه  امیر علی بازی را فراموش کرده بود بازی مرا میخواست . ولی من که از کودکی خود را ازار میدادم و همه میگفتند چرا خودت را ازار میدهی (به سبب ضعیف بودنم و حساسیتم ) دیگر به سمت ان بازی نرفتم و ان بازی خود باخت و من بردم.بردی ناخواسته نصیبم گشت که دیگر هیچ ارزشی برایم نداشت.ان لحظه دیدمش که بنیادش از پایه ریشه کن شده بود. حال دوستانم بمن غبطه میخوردند و من بازهم برای انان ناراحت.از پیانیست بودن به خلاقیت رسیدن باختن است و باختن به موقع بردن است. باور کردم چون پدرم باور نکرده بود.ولی اندوهی که دیگر از جنس فراتری بود سراسر وجودم را گرفت و من خودم را دوباره خلق کرده بودم.این است جستجو در روان و گره گذشتگان .امیر علی حنانه هستم و از دنیای نوازندگی پیانو خدا حافظی میکنم . جبر زمان خواسته است که من اثار او را اجرا و ضبط کنم .و به دنبال خلاقیت خود خواهم رفت.برای پدرم مرتضی که دیشب رهایم کرد. آن اثر لعنتی را ترانه سرای همکار مرتضی استاد معینی کرمانشاهی دیده بود و مرتضی نمیدانست.دستش را میبوسم زیرا دراین جستار اورا نیز کشف کردم.(ترانه نفرین.)  مرتضی دیگر ارام باش ان کاپریس از امشب خودش خودرا اجرا خواهد کرد.   

 امیر علی حنانه تهران سوم مهر ماه هشتادوهفت


 

نوشته شده توسط امیر علی حنانه در پنجشنبه چهارم مهر 1387 ساعت 0:48 موضوع مرتضی حنانه | لینک ثابت