موسیقی کلاسیک و سنتی- دو اصطلاح هر جایی شده در موسیقی ایران .

واقعاً تعجب میکنم که در این 9 سال شاهد هستم که موسیقی جهانی و موسیقی اصیل ایرانی به هیچ وجه جای خود را نمییابد. نگرش، یعنی از همین جا شروع کردن. هنرمند، همیشه به دنبال لحظاتی است تا بتواند بدون وسواس، حرفش را بزند. پس اول تکلیف را روشن تر میسازم. بیاییم خودمان را راحت تر کنیم و بگوییم موسیقی جهانی که کلاسیسیزم نیز زیر مجموعه ای از ان در زمانی خاص است و به ناچار [ موسیقی اصیل ایرانی ] که زمان یا بهتر بگویم تاریخ، در ان گم شده است. با شنیدن لفظ موسیقی کلاسیک، شما سریعا از ( موتسارت تا شوبرت – مکتب کلاسیسزم وین ) در ذهن تان نقش میبندد اما مفهوم موسیقی اصیل ایرانی یا ( موسیقی سنتی ایرانی ) که به نظر کاملا با هم فرق دارند، هیچ گویا نیست. پس سنتی و کلاسیک، اشتباه محض است و باید روی ان تا مل کرد. آیا موسیقی میتواند سنت باشد؟ کمی روی آن تامل کنید. آن هم در کشوری به قدمت ایران. موسیقی ایران، موسیقی بسیار غنی ایست زیرا اصل مفهوم آن روی مد ها و اصالت ریتم استوار است. اگر در ایتالیا یک نوازنده تار را ببینید که دارد با سازش مثلا در مایه شور و گوشه ها و ردیف هایش، بداهه نوازی میکند، احتمال هشتاد درصد شما پس از اجرای او به او انتقاد میکنید یا اینکه مثلا میگویید این ردیف x نبود که میزدی بلکه y بود و.... ولی از تعجب اینکه، چطور او ساز تار را انتخاب کرده است فکری بزرگ در ذهن ما ایجاد میشود و جذاب تر میشود. چون انتظار دیدن تار را در دست یک ایتالیایی نداریم. حال وقتی یک پیانیست ایرانی در تهران رسیتال پیانوی شوپن را مقتدرانه اجرا کند، هیچ کس تعجب نمیکند و براشان دارای اهمیت کمتری است تا اگر همان را یک خارجی رده پایین تر بسیار ضعیف تر، اجرا کند. همه برای او دست میزنند یعنی نه شناختی روی موسیقی جهانی وجود دارد و نه شناختی روی موسیقی ایرانی. همه چیز، ظاهری است. پس " آن پیانیست خارجی " با این توفیق که در کشور خود بدست نیاورده است، میتواند اثر آهنگسازی ایرانی را در تهران، هر جور که میخواهد و بدون شناخت ( مفهوم موسیقی ایران و اندیشه کمپوزیتور ایرانی) اجرا کند. او توفیق اجباری بدست آورده است زیرا پیانو اصولا در اینجا ، سازی غربی شناخته شده است. آنان حتی زبان فارسی را پس از سی سال زندگی در ایران، یاد نمیگیرند چه رسد به اینکه موسیقی یک آهنگساز ایرانی را با پیانو به اجرا درآورند و حتی تحقیقی روی آن کمپوزیتور بد بخت که سالها در پی جستجوی زبان ویژه ای برای گفتمان با ساکنین دیگر این کره خاکی بوده است ، نکرده اند. چرا ؟؟؟

چرا پیانیست مقتدر ایرانی یا ویولونیست مقتدر و هنرمند که تحقیق روی موسیقی جهانی ارائه داده است هم در اینجا شکست خورده وهم در اروپا ولی یک نوازنده تار اروپایی هم در آنجا موفق است هم در ایران. در حالی که آگاهی لازم را روی موسیقی اصیل ایرانی ندارد و آنرا از ایرانیان آموخته است وهم وقتی در تهران رسیتالی بدهد همه او را تشویق خواهند کرد. آیا ما خودمان را دوست داریم؟ یا دارای عدم اعتماد به نفس میباشیم. آیا ما تحقیق میکنیم؟ اینها سوالاتی است که ذهن یک موسیقی دان متفکر را مشغول میکند. نباید از هنرمند توقع داشت که مانند یک انسان عامی ( که در اینجا حکم یک شنونده عام را دارد ) تفکر کند. اگر در روزگار و دنیای امروز نوازنده اتریشی در "وین "که در سه گاه به Improvise میپردازد و مدولاسیون های پی در پی میکند و رسیتال یک بیانیست ایرانی در موسیقی مدرن ( A.SHOENBERG) را با هم مقایسه کنیم به نظرتان کدامیک از این دو تعجب آور تر است؟ معلوم است که تار در دست یک اتریشی برای مردم تمام نقاط جهان ، تعجب آور تر از رسیتال پیانوی مثلا یک پیانیست چینی است که اثر یک کمپوزیتور ایرانی را با پیانو در هر نقطه جهان اجرا میکند. حال چه رسد به زبان لال سازی مانند گیتار الکترونیک که اثار آهنگسازی مدرن را به صورت رسیتال برگزار کند. پس هر چیزی به جای خود نیکو ست. این سخن مدرن از هشتصد سال پیش تا کنون هنوز زنده است چون مفهومی جاودانه را تا کنون با زبان گویای فارسی امروز، در آمیخته است و پشت آن پر از فلسفه و معنا است (هنر). پس موسیقی تلفیقی فعلا هنوز در ایران متاسفانه جای خود را پیدا نکرده است. اول کمی مفهومی تر به هنر موسیقی بنگریم. موسیقی امروز دارای زبان ویژه ای است که با زبان فارسی فرق دارد. حال اگر در ان زبان، بشود فارسی حرف زد مفهوم را میتوانیم به دیگران منتقل کنیم. با یک نگاه نافذ به گذشته نه چندان دور که فاقد آن هستیم چون تاریخ موسیقی ما گم شده است میبینیم که وقتی هم کمی از آنرا یکی پیدا کرد، سریعا هزار نفر موسیقی دان در زمان خود رنجیدند، او نیز مقصر بود چون نمیدانست راه را باید در آن روز برعکس میرفت البته با نگرش امروز. در واقع میخواهم بگویم برای نشان دادن اصالت، لازم نیست ساز سنتی خود را نشان بدهیم زیرا آنان مفهوم موسیقی اصیل ایرانی را نخواهند فهمید.موسیقی سنتی دارای ارزش ویژه ای است اما نباید موسیقی ایران و مفهوم آن را با اینگونه سازها در اروپا و آمریکا و دیگر نقاط جهان، نشان داد.

میتوانیم روی سیستم بین المللی ، موسیقی ایران را که همان، مد های باستانی قدمت دار ما هستند با ابزار جدید امروزی مثل ( سازهای جهانی و الکترونیک و اصوات موسیقی مدرن ایرانی ) نشان بدهیم و مفهوم بسازیم. متاسفانه اینگونه آثار در ایران کم اجرا میشوند. میتوان از سال 1340 تا کنون روند کند پیشرفت موسیقی ایران را دید. وقتی کمی مفاهیم روشن تر شدند آنوقت خود من از ( موسیقی تلفیقی ) که اینجا میتواند در موسیقی ایران بجا واقع شود، هزاران نگرش جدید ( دیدگاه مختلف ) خلق میکنم. من خود را مجهز کرده ام اما مردم را نیز باید آماده کرد تا موسیقی مدرن ایرانی را درک کنند یعنی آماده کردن ( بستر فرهنگی دیدن از زاویه نوین، روی موسیقی پلی فونیک ایران و شروع جدی آن ). نیاز و اجبار برای درک موسیقی مدرن ایران هنوز در مردم ایجاد نشده است زیرا آنان راحت طلب تر از مردم دیگر نقاط جهان میباشند. ما، امروز در ایران دارای مدرنیته در تکنولوژی به عنوان کشوری مصرف کننده میباشیم ولی فرهنگ استفاده از آنرا هنوز کامل به دست نیاورده ایم. مثلا در رانندگی، در مسافرت با هواپیما، در اینترنت و... ما قانونمند بودن را از اول یاد نگرفته ایم و چون بسیار روحیه شرقی و لطیفی داریم، اگر به ما کمی محبت کنند سریعا به آنان نزدیک میشویم و تا انتقادی برای رشد فکری صورت بگیرد، سریعا واکنش نشان میدهیم و می رنجیم. دوستان هنرمند من ، با این خصلت ، خلاقیت در ما کشته میشود و همه انگیزه ها از دست میرود و نهایتا بد نام هم میشویم پس نمیشود هم بد نام نشد، هم بزرگترین آهنگساز جهان شد، هم همه مردم دنیا دوست مان داشته باشند و هم .... اولین و اساسی ترین مسئله، احترام به خویشتن است. احترام به اصالت مان و به مملکتمان، آنگاه هنر خودمان را احترام خواهیم گذاشت و هنرمند ایرانی دچار بی انگیز گی نمیشود. زیرا بی انگیز گی برای یک هنرمند، بسیار دردناک است. حال میفهمم چرا کاسب ایرانی موفق است زیرا از اول بنیاد کسب و کار بین مردم رواج داشته است. مرتضی حنانه در این راه با تاسیس ارکستر فارابی در سال 1341، سعی و تلاش خود را برای جا انداختن موسیقی پلی فونیک ایران بر مبنای مد های موسیقی سرزمین خودمان کرد. ارکستر ملی ایران، چیزی است نشأت گرفته از همان روزها که به راه موسیقی نوین، نزدیک تر است. ارکستر سمفونیک را من درک نمیکنم چون آنان نمیدانند چه میخواهند. ولی هدف نهایی من ارکستر سمفونیک تهران، خواهد بود چون آثاری بسیار ارزنده که تکنیک اجرایی اش را در ارکستر های دیگر نداریم در صندوقچه ای اینجا افتاده است که فکر مرا هر روز با خود در تحقیقاتم به فلسفه و اندیشه هنرمند که مهمترین عنصر ارتباط انسانی است، نزدیکتر میکند.هر موزیسین ایرانی که در راه موسیقی ملی ایران گام بر میدارد،ولی این موسیقی را با هارمونی قرن 17 اروپا و نگرش کلاسیک در میامیزد به اصالت موسیقی ایران که خدا را شکر موسیقی ای مدال است، سخت لطمه میزند. ولی نه ارکستر فارابی توانست با آن عصر طلایی خود ، حق مطلب را جا بیاندازد و نیز تا کنون حق مطلب جا افتاده است. پس باید کاری مفید انجام داد. موسیقی ملی ایران باید در استانداردهای جهانی، خود را متعادل سازد. ما نمیتوانیم موسیقی ایران را به موسیقی سنتی که دارای فواصل یک چهارم و سه چهارم پرده هستند محدود کنیم. در جهان همه با زبان ویژه موسیقی، افکار خودشان را بازگو میکنند ( سیستم اعتدال مساوی ). برداشت من از موسیقی سنتی، همان موسیقی عرفانی میباشد. مردم ما در طول صدها سال، خواهان شنیدن موسیقی غم انگیز بوده اند. موسیقی سنتی بیشتر عرفانی و بالا تر از غم انگیز است که باعث تفکر انسان میشود.ولی" چیزی که باعث تفکر میشود، لزوما نباید غم انگیز باشد." آیا همان نوازندگان متعصب سازهای سنتی فکر نمیکنند که تعصب در هنر، خنده دار است. چرا اینقدر به ابزار تان وابسته اید. اگر ساز تان در دست تان نباشد، آنگاه چه خواهید کرد؟ با اینگونه تفکر ما همه موسیقی خودمان را گم خواهیم کرد.فرهنگ غنی خودمان را در هنر گم کردهایم.به کارهای جدید باید اجر بگداریم. ( پلی فونی ) دستاوردی است که در همه نقاط جهان وجود دارد و غربی نیست و در موسیقی ملل مختلف، دیده شده است ولی در موسیقی سنتی هنوز ( مونو فونی ) رایج است.ایا میشود در قرن بیست و یک با ارابه سنتی ولی بنام ایرانی به سفر رفت؟ خیر. وقتی هواپیمای بویینگ 747 وجود دارد که تا هشت ساعت دیگر شما را به آنطرف اقیانوس میبرد، پس کسی با ارابه قدیمی، مسافرت نخواهد کرد. پس باید دوباره برگردم به همان اول کار. مرتضی حنانه ، فرهاد فخرالدینی ، فریدون ناصری و آهنگسازان دیگر که با این ارکستر شروع کردند و راه را پیدا کردند تا امروز نتوانسته اند مطلب را جا بیاندازند تا بستر، برای ما نسل امروزی آماده باشد تا سریعتر به هدف برسیم. حال، مثلا یک ستار زن از فرودگاه پرواز کرده به غرب میرود و به همه موزیسین هایی که تحصیلات آکادمیک دارند، میخندد و نمیفهمد که در عصر جدید برای آن غربی تجدد زده ، او و ستارش و آوازش به مانند مقایسه کردن هواپیمای ایر باس مجهز شده ای است با ارابه ای قدیمی که نوایی عجیب و غریب برای دوره امروز دارد. آیا آنان ، موسیقی ما را میخواهند که بشناسند؟ خیر. برای آنان، دیدن و شنیدن آن صداهای عجیبی که متعلق به نقاط دوردست و نا شناخته ای است، دارای جذبه است. برای آنها حتی ایران یا عراق فرقی ندارد. موسیقی ایران را باید به آنان نشان داد نه با کنسرت، بلکه اول باید برایشان حرف زد، سپس آثار و کمپوزیسیون روی موسیقی ایران و مدال، اجرا شوند. نسل جوان خودمان در اینجا همه به انواع موسیقی های امروزی گوش میدهند در حالیکه در قطب شمال در انجماد کامل در عصری که مدرنیته پای به آنجا نگذاشته است، لزومی به شنیدن موسیقی جدید هم نیست ( اصالت ریتم، سنت نیست ). مثلا: شنیدن موسیقی اسکیموها با زنبورک که مرا در وحشت فرو میبرد ( ولی بسیار جذاب برای من موزیسین ) چون اصالت ریتم آن اسکیموها را ناخودآگاه درک میکنم و در مقایسه با فرهنگ ایران که همان، زبان فارسی است، ترس عجیبی از آن اقوام در من ایجاد میشود ولی در مردم عوام ، ممکن است موجبات خنده های مسخره را نیز فراهم آورد یعنی آن اسکیموی بدبخت در تهران گربه میرقصاند که پولی نصیبش گردد و به قطب شمال برگردد؟ من زمانی که در روسیه بودم اسکیموها را دیده ام و موسیقی آن ها را شنیده ام. در آنجا من پیانیست بودم ولی با پیانو زدن هر روز اعصاب خود را بیشتر خراب کردم زیرا سرانجام، باز میبینید پیانیست در ایران نباید فامیلی اش ایرانی باشد. پس من از اجرای پیانو خداحافظی کرده ام چون نمیدانم چه چیزی را باید با پیانو بنوازم. شوپن را؟ یا بتهون؟ یا یک (X ) غربی؟ یا همان سنتی؟ یا اصیل ایرانی را؟ در حالی که اجرای آثار پیانیستیک آهنگساز بزرگ معاصر ایرانی ، فعلا هنوز موقعش فرا نرسیده است، ولی موقع میتواند در یک لحظه برسد ولی آن یک لحظه ممکن است صد سال برای یک نفر، طول بکشد پس به ناچار راه دیگری را که نوشتن است و اصلا فکرش را نمیکردم و به آن علاقه ای نداشتم ، برگزیده ام. دریا عوض شده است ولی کشتی تجهیز نشده است. باید هنوز صبر کنم تا کشتی را مجهز کنیم. ای کاش ، امواج دریا عوض نمیشدند تا هدف ما نیز دچار گنگی مطلق، نمیشد و آن ستار بیچاره هم محکوم نمیشد. در حالیکه زنبورک اسکیمو هنوز در یخبندان شمال، منجمد مانده است و با همان طبیعت خود، سازگار است و پلی فونیک هم هست. در دنیای امروز، تمامی مقام ها و دستگاهها ، کاملا تامپره شده اند فقط راه تلفیق را باید با زبان روز، یعنی الکترونیک و اصوات جدید، پیدا کرد. تلفیق،" مفهومی" است نه آلت موسیقی کنار هم چیدن. پس زنبورک اسکیمو را هم ، من بلدم بیاورم در تلفیق جای دهم ( آش شله قلم کار ). درد بزرگ موسیقی ما بی تکنیکی میباشد. من میخواهم درباره موسیقی جهانی کارهایی بکنم، مطالعاتی کرده ام، نه سال طول کشیده است. با هر که حرف زدم ( از سنتی کار گرفته تا کلاسیک کار ) به جای اینکه دقایقی به حرفهایم گوش کنند، سریعا واکنش های غیر منطقی نشان داده اند. چرا؟ آیا منافع شان را از دست میدهند؟ آن موسیقی پاپ مبتذلی که رایج شده است حرفی برای گفتن دارد؟ آیا این نوع موسیقی، موسیقی مدرن و امروزی است؟ آنان که دیگر اصلا حرف موزیسین ها را درک نمیکنند. موسیقی سنتی در ایران، نهایتا فقط آواز بوده است (LID ). که نسل به نسل، انتقال یافته ولی امروز، حرفی برای گفتن ندارد و در آن ، تاریخ گم شده است. سنت، نباید به هم بخورد چون در آنجا دیگر همه چیز تمام میشود. مثل آنکه به جای " بشنو از نی چون حکایت میکند بگوییم : بشنو از فلوت چون حکایت میکند .".. امروز دیگر نه جای فلوت است و نه جای نی . اصوات جدید ، دیگر همه جای جهان را فرا گرفته اند.امیرعلی حنانه.تهران ابان ۱۳۸۷


 

نوشته شده توسط امیر علی حنانه در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت 5:44 موضوع امیر علی حنانه | لینک ثابت