تبليغاتX
نگرشی نوین روی آفرینش موسیقی ایران
موسیقی مدرن جهان"ایران"

  تئوری  نوین بر مبنای آفرینش مدال موسیقی ایران

مقدمه

در ابتدا باید خاطر نشان کرد که هر دانشمندی (موسیقیدانی) که تئوری موسیقی ای از خود ارائه  دهد، حتما باید با علومی همچون فیزیک و ریاضی تا حدود زیادی آشنا باشد. این بدین دلیل است که در دنیای امروز برای اثبات مطلبی تئوریک، استفاده کردن از نمودار بسیار آسان تر از اثبات آن روی 5 خط حامل است. با توجه به این که این تئوری جدید در دنیای امروز و در فضایی سه بعدی تعریف خواهد شد، لزوم آشنایی با نمودار ها را برای هنرجویان عزیز توصیه می کنم. قبلا در کتاب "تئوری موسیقی ایران" نوشته آقای داریوش طلایی، استفاده از "مربع های عمودچین شده روی هم" که نقش تتراکورد ها را بازی می کرد را دیدیم. این خود شیوه نوین تری بود، اما رفاه در انتقال مفهوم به هنرجو در آن بسیار کمتر دیده می شد. نهایتا هدف، رسیدن به پولی فونی با رفاه بیشتر در ساختار مدال و ایجاد کنترپوان های متوالی قدرتمند برای گسترش (Development) موسیقی، آن هم نه به صورت کلاسیک بلکه راحت تر از همیشه، است. ( یعنی حاوی بالاترین تکنیک کمپوزیسیون) چون تئوری موسیقی هایی که در کشور ما انتشار یافته است، مبنای آن تئوری موسیقی کلاسیک غرب بوده است (تنال دیتونیک)، مانند تئوری های آقای پورتراب و پرویز منصوری و ... ، در آن دومینانت یا درجه پنجم، نت اول تتراکورد دوم محسوب می شود، لذا به این تئوری ها دیاتونیک اوتنتیک می گوییم. اما، در این سیستم جدید، تئوری موسیقی نوین من بر اساس توالی دو تتراکورد روی "یک نقطه" سبب می شود در ساختار مدال، به آن تئوری مدال کروماتیزم پلاگال بگوییم. در مورد ساختار کروماتیزم بعدا اشاره خواهد شد.

  اگر به مهم ترین تعریف تئوریک، یعنی گام، توجه کنیم، یعنی  : "مجموعه ای از نت ها که در یک اشل صوتی به صورت متوالی قرار می گیرند و نت اول در آخر تکرار می شود"، آن گاه با همین تعریف ساده که آخرین فرمی است که شکسته خواهد شد می توان دست به آفرینش بسیار مقتدرانه ای زد. چند نوع از این گامها را می توان شناسایی کرد؟ بدون شک تعداد این گامها بسیار زیاد تر از آن چه در تصور مان می گنجد خواهد بود. ولی گام به تنهایی مد نظر من نیست. باید "مد"  را هم بشناسیم. این کلمه گنگ (Modo ( که امروزه در استفاده روزمره نیز وجود دارد و در دنیای مدرن هر روز آن را می شونیم، بر عکس، اشل صوتی  کهنی است که در آن فرهنگ و عصاره آواز های ملتی کهن ( ایران یا آریان) وجود دارد ، که از طرفی به اسطوره ها هم مربوط می شود.  مد (نه به معنی شکل ظاهری) بلکه در این تئوری مادر و عصارهء لادها (LADES)  ملودی ها یا ترانه های کهنی هستند که تا به امروز بخشی از آنها به دست ما رسیده  و بخش دیگر آن درطول تاریخ گم شده  است. اکنون نمی دانیم که در کجا باید به دنبال آن ها بگردیم و بی شک یا آنان در غرب و در مرکز اروپا به دست فراموشی سپرده شده اند و یا در فرهنگ ملل مرکزی اروپا خود را جا انداخته اند.

  مد، که مجموعه ای از ملودی های باستانی است، از هفت نت تشکیل شده است. برای همین هم در نگرش قدیمی تر در ایران، از  "هفت دستگاه موسیقی ایران" یاد می کنیم. ولی هدف رسیدن به کروماتیزم می باشد. پس آن پنج نت باقی مانده  چه می شود؟ حال چه رسد به ربع پرده هایی که در ساختار دستگاه باعث می شود که گامی از 18 نت بدست بیاوریم که در آن هیچ چیز جای خود را پیدا نخواهد کرد. پس راهی جز تامپره کردن مد ایرانی برایمان نمی ماند و بهتر است استانداردهای جهانی را رعایت کنیم و مد های خود را به صورت تعدیل شده در این تئوری مطرح کنیم تا بتوانیم کروماتیزم و مدالیته را در تلفیق های آینده با قدرت بیشتر بنویسیم.

 گفتم هدف رسیدن به کروماتیزم است ( چون کروماتیزم کاملترین شکل استاندارد گام است)، پس می خواهم سعی کنم ساختار دیاتونیک گام را بشکافم و در گام کروماتیک، مدی خاص را مطرح کنم. این به من آزادی بیشتری را در کمپوزیسیون می دهد زیرا هدف من از این تئوری صرفا استفاده آن در کمپوزیسیون (آفرینش) خواهد بود. بنابراین ابتدا "گام مد" و سپس "گام کنترمد" را برای اولین بار مطرح می کنم. قبل از آن دوباره تاکید می کنم که "مفهوم گام" به عنوان تنها فرمی است که غیر قابل دگرگون شدن می باشد. از آنجا که همه چیز در دنیا به سمت دگرگونی می رود اما تا زمان دگرگونی گام (تمام شدن موسیقی) هنوز می توان کارهای بزرگی  انجام داد.

یک نکته هوشمندانه تری هم در این جا وجود دارد که من در این تئوری، مد (Mode) را بر پایه گام استوار نموده ام. یعنی گام به مانند لیوانی است که حاوی آب (مد) می باشد و این گام باعث می شود که نه تنها به مد شکل می دهد بلکه باعث می شود  آب هدر نرود و روی زمین به صورت بی شکل ریخته نشود.  اولین گامی که می سازیم، "گام مد دیانونیک پلاگال" است که در آن به جای درجه 5، "درجه چهارم" را به عنوان نمایان یا دومینانت معرفی می گردد. زیرا در ساختار مدال که بعدا در نمودار ها خواهید دید توالی دو تترا کورد بر روی یک نقطه، در درجه چهارم گام، می باشد. پس، از این به بعد عنوان "نمایان" به درجه چهارم گام یا "نقطه تلاقی دو تتراکورد" ، اطلاق خواهد شد که خود به " اعتبار مدالیته" نیز می افزاید. به دلیل آن که مد از هفت نت تشکیل شده بود.

امیرعلی حنانه شنبه8 اسفند

…………………………………………………………………………………………………………………………………………………1388 گام Gamme   مد Mode    گام مد Gamme de Mode     گام کنتر مد  Gamme de Contremode     گسترش Development     نمایان  Dominant    نقطه تلاقی یا مرکز جاذبه    پلاگال Plagal    تتراکورد Tetracorde    اسطوره myth    فرم Form     لاد Lade    دیاتونیک Diatonique  

 

در دنیای امروز وقتی انسان صدای توربین هوا پیما را که دارای منطق و شکل هندسی است را با کمال میل می شنود و لذت می برد سخن از لوله های صوتی و هارمونیک های طبیعی که آن هم به ساختار ساز ربط دارد نه آواز،  چیزی واهی به نظر می رسد و بوده است. در این جا فیزیک صوت نمی تواند مورد قبول واقع شود زیرا همان فیزیک صوت نمی تواند صدای هواپیمای مدرن را تحلیل کند. پس از فیزیک اپتیک یا همان دیدن شنیدن استفاده شده است.


این یک قطعه کوچک پلی مدال و بی فرم  به یاد مرتضی حنانه، که بر مبنای گام  مد شور و  مد دشتی است.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 1:39  توسط امیر علی حنانه  | 


میز گرد بحث در مورد موسیقی شرق و غرب در سال 1347 در شیراز توسط هنرمندانی از غرب مثل یانیس گسناکیس و فراتس( که یکی از پایه گذاران موسیقی مدرن و فستیوال رویان فرانسه بود) و همینطور منتقدین دیگری از اروپا برگزار شد در طرف دیگر این میزگرد سه آهنگساز معروف ایران، هرمز فرهت، مرتضی حنانه و هوشنگ استوار قرار داشتند. طی دو شب پیاپی در تخت جمشید کنسرت "آرتور روبینشتاین" پیانیست نامی جهان، و ارکستر رادیو تلوزیون فرانسه که اثر یانیس کسنناکیس را اجرا کردند. در آنجا از گسناکیس به عنوان یک قهرمان تجلیل شد.در این میان، یکی از منتقدین غربی، گویا خیلی هم ازموسیقی نوشته شده توسط آهنگسازان ایرانی خوشش نیامده بود. این منتقد فرانسوی  نوشت:" ستونهای باستانی تخت جمشید ازصدای کر فرانسویها به لرزه درآمده است" .

اما مسئله مهمتر گسناکیس بود که علاقه خود را در شکل گرفتن موسیقی مدرن ایرانی در شیراز نشان داد. در این مورد تبادل نظر بین آثار آهنگسازان ایران و اروپا  صورت گرفت با این وجود  نتایج رضایت بخشی که درخور آهنگسازان بزرگ ما بود از طرف غربیان حاصل نشد و جز چند تعارف ساده ، نظرحرفه ای و منطقی دیگری ابراز نگردید.به نظر شخص من  این حرکت مغرضانه بود. بسیار جالب است که آنان به مقوله سنت در هنر موسیقی ایران، بیشتر علاقه مند شده بودند. در حالی که جویای دلیل این نوع اسم گذاری (موسیقی سنتی ایران) نیز شدند ،  برایشان سوالهای بسیاری ایجاد شده  بود.یانیس گسناکیس، به عنوان یک کمپوزیتور خارجی خواستار توضیحاتی در مورد موسیقی سنتی، واژه رایج شده  در ایران شد. این امر باعث شد که از میان مطبوعات خارجی نشریات انگلیسی فرانسوی و آلمانی به بحثهای طولانی و مستدل در مورد این فستیوال هنری بپردازند و هر موضوع این فستیوال را اساس مقاله خاص دیگری قرار بدهند. به هر حال گرچه مورد علاقه خارجیان قرار گرفت ولی ارکستر سمفونیک تهران را شدیدا زیر سوال بردند. از چیدمان، نوع رهبری، تکنیک بسیار پایین، همه و همه انتقاد شد. البته این انتقادات در نوع خود پویا بودند اما بوی آن می آمد که انگار غرضی هم در کار است.

 در این فستیوال 5  برنامه به موسیقی سنتی ایران، اختصاص یافته بود. در اجرای این برنامه ها استادان موسیقی ایرانی علی اصغر بهاری، علی اکبر شهنازی ، جلیل شهناز، حسین تهرانی و حسن کسایی شرکت داشتند. که برنامه "بسم الله خان" نوازنده چیره دست "شهنای" از کشور هند مورد توجه بسیاری از غربیان قرار گرفت. من به فکر فرو می روم که چرا هندیها که اصالت خود را سالهاست از دست داده اند، مورد توجه بیشتر غربیان قرارگرفته اند، مسئله چه بوده است؟؟ که هم اکنون نیز ذهن مرا مشغول می کند.

 گروه هارپ نوازان روسیه ( اتحاد شوروی سابق) که از چهار بانوی نوازنده هارپ تشکیل شده بودند، آثاری را از بتهوون موتزارت شوبرت دبوسی راول شوستاکوویچ را به طرز عالی  اجرا کردند و در پایان خواستار آن شدند که موسیقی برای چهار هارپ توسط آهنگسازان ایرانی برایشان نوشته شود.

 از این میان انان به مرتضی حنانه اشاره زیادی کردند و شیوه کمپوزیسیون او را مورد تشویق قرار دادند. اما ارکستر مجلسی تلویزیون ملی ایران، دو برنامه در این فستیوال اجرا کرد. نخست به رهبری "توماس کریستین داوید" به همراهی "ایوان ارود" پیانیست مجار برنامه ای  برگزار شد. سپس آثار سه آهنگساز برجسته معاصر ایران هرمز فرهت، مرتضی حنانه و هوشنگ استوار توسط این ارکستر اجرا گردید. در اینجا بود که خانم "لوست مارتیروسیان" به عنوان سولیست ارکستر رادیو تلویزیون ایران "کاپریس لعنتی" را برای اولین بار به رهبری "فرهاد مشکات" در تخت جمشید اجرا کرد. که باعث ناراحتی شخصی کمپوزیتور و .... گردید.


گفتگو با مرتضی حنانه در مورد شرکت ایران در کنگره آهنگسازان بین الملی (یونسکو) 1345



 می دانیم که آسیا از دیرباز سرزمین جشنها و سرورها و آیین های گوناگون از کهن ترین شیوه های نمایشی جهان بوده است. سنت موسیقی ایران آیینی است و این طبیعی است که جوان ایرانی راه خود را دراین نوع موسیقی پیدا خواهد کرد. اما اگر با تکرار خط ملودی دیگری، خود آیینی دیگر بیافریند آنگاه از حیطه سنت دور شده است (پلی فونی یا تلفیق) و به حیطه کمپوزیسیون وارد شده است (آفرینش).  اما غرب چرا پس از حدود 5 قرن دوری از آیینها، بار دیگر به سنت پناه می برد؟؟؟  این موضوعی بود که از طرف کمپوزیتورهای ایران مورد بحث قرار گرفت.

اردیبهشت 1388

پایان قسمت اول
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 18:24  توسط امیر علی حنانه  | 

راز "کاپریس لعنتی" برجسته ترین اثر مرتضی حنانه اثر 13 (رم 1335-تهران1365)

ارکستر فارابی (تاسیس 1341 تهران)

موسیقی ملی ایران در راه جهانی شدن (1377)

آیا زبان عصر ما فاقد گویاییست."نقش تکنیک در مدرنیته"

مشکل داشتن مرتضی حنانه با موسیقی دستگاهی ایران

مرتضی حنانه وموسیقی علمی ایران "مصاحبه خرداد 1349

یادداشت های یک معلم در کلاس کمپوزیسیون (مرتضی حنانه)

موسیقی کلاسیک و سنتی، دو اصطلاح "هر جایی شده" در ایران


تفاوت "گرایش نو یا نوگرایی" با "نگرش نوین"

نظریه (نگرش) نوین روی مدهای موسیقی ایران و جهان

مسئله اصلی در مورد موسیقی ایران همان "اصالت" است



فیلمی از آخرین نوروز استاد مرتضی حنانه


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 7:19  توسط امیر علی حنانه  | 

من شخصا فکر نمی کنم که پدرم مرتضی حنانه تا این حد مغرضانه و کودکانه با دستگاهها یا مقامها یا مایه ها یا.....ها که آخر هم جای خودشان را در این نوع موسیقی (سنتی) هنوز هم پیدا نکرده اند مشکلی داشت. اصولا حنانه با مفهوم اشتباه و "ناگویای" رایج شدهء "دستگاه" ، در موسیقی سنتی ما، که باعث عقب افتادن موسیقی علمی ایران می شد، نه تنها مشکلی نداشت بلکه عمر خود را روی "تحقیق" بر سیستم "مدالیته" گذاشت که زیر مجموعه "کروماتیزم"  می بایست بشود. سیستم "کروماتیزم" فقط سیستمی غربی نیست و چون در غرب کشف شده است نباید آن را غربی خواند یا تلقی کرد. بلکه باید آن را میراثی فرهنگی و باستانی ملل آریایی برشمرد که در منتها الیه شمالی "کوههای اورال" در روسیه کنار اقیانوس منجمد شمالی می زیستند و به علت سرمای وحشتناک از انجا گریختند و عده ای از آنها (مادها MEDIAN) که زود تر به سرزمین فعلی ایران رسیدند و این ترانه یا آواز های باستانی خود را نیز با خود به این سرزمین انتقال دادند( MEDIA+LIDA یا MEDIA+LADA) که امروز در غرب به اسم MELODY  رایج است که از ایران به یونان و از آنجا به اروپای شمال و شمالغربی(ایرلند) رسید.

موسیقی سنتی ما پر از فواصل "نامتعادل" است که بهتر است حذف شوند تا بتوانیم مفهومی تر با جهان امروز به تبادل هنری بپردازیم. "مد" دستاورد سیستم متعادل کروماتیزم جهانی است ولی "ردیف" و "گوشه" را اگر آوازهای باستانی قابل تامپره شدن باشند پس با کمال میل آن را در این زبان جهانی جای می دهیم . سپس از آن ناگزیر "گامی" بر مبنای همان مدالیته ها (LADA یا همان اسم "لیدا" به معنی آوازهای باستانی مادها و سایر ایرانی ها) می سازیم تا آن را با کنتر مدالیتهء خودش تلفیق کنیم.

این اصول، کمپوزیسیونی مدرن است که بر مبنای مدهای موسیقی ایران، توسط مرتضی حنانه تحت عنوان "هارمونی زوج" که در فرهنگسرای نیاوران در سال 1353 دفاع شد. پس پایه گذار ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر فارابی و ارکستر مجلسی رادیو تلویزیون، نمی تواند به خاطر حساسیتهای کودکانه که از آن یاد کرده اند، مغرض شناخته شود. اما اگر لزومی به نشاندن حساسیت کودکانه او بوده است، پس امری جداگانه ای میتوان طراحی کرد که بر سر آن به گفتمان بنشینند! ولی لازمه آن "تحقیق" است نه "احساس" و برداشت های احساسی. بهتر است موسیقی اصیل ایرانی را به کلاسیک غربی مربوط نکنیم زیرا کار حنانه موسیقی مدرن ایران بود نه موسیقی کلاسیک غربی. می توانید مطلب "موسیقی کلاسیک و سنتی" را در همین بلاگ مطالعه کنید.

من در این باره تحقیقات زیادی کرده ام و نه به ساز سنتی کاری دارم نه دیگر به ساز غربی( جهانی متعادل). بلکه من مفهومی تر به موسیقی ایران می نگرم. دوستان من، دیگر نزاع بر سر این واژه های نا مفهوم هیچ لزومی ندارد زیرا :

به هر حال همه ملل جهان سرود ملی کشور خود را با "سازهای سنتی" که نمیتوانند اجرا کنند!!!!

پس بهتر است موسیقی که سنت نیست را با سنت که موسیقی نیست آلوده نکنیم!!!

همانطور که نمی شود گفت: "بشنو از فلوت چون حکایت می کند" و ......

******************************************************************

مشکل داشتن مرتضی حنانه با موسیقی دستگاهی ایران در "حنانه و هزار دستان"

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 0:58  توسط امیر علی حنانه 


یک عصر مرموز، تنگ غروب کنار دریای نیلگون فارس، تنها قدم می زدم و با خود می اندیشیدم، آیا زبان "عصر ما" (1) تا این حد فاقد گویاییست.......ناگهان صدای باد چندش آوری که از لابلای آن تیرو تخته های سخت شروع به وزیدن کرد، توان مرا تحلیل برد. براشفته شدم.ترس عجیبی سراسر وجودم را گرفت. صدای زوزهء باد اعصاب شنوایی مرا راحت نمی گذاشت،  بی اختیار به بیهودگی مطلق نزدیکتر می شدم. صدای مرموزی به من گفت: از چه می ترسی چرا اینقدر بی تابی؟.....بی اختیار گفتم: دیگر کلامی بدست نمی آورم تا آنچه را در دل دارم بازگویم. صدای عجیب گفت: آیا براستی زبان عصر تو تا این حد فاقد گویاییست؟ گفتم آری. عظمت الفاظ گذشتگان زبان مرا لال کرده است.
شب شده بود که کنار دریا به خود آمدم.............در فکر مرتضی بودم. به دردی که در سینه داشتم و توان بازگو کردنش دیگر نبود. عظمت معنای آثارش، با زبان عصر من، "گویا" نبود. این داستان واقعی در زندگی من در فروردین 87 کنار آن لنج افسانه ای، مرا برای لحظاتی از خود بی خود کرد....به یاد پدرم بودم. که این دیالوگ بین ما رخ داد. از آن به بعد نوازندگی که خود زبان اجرایی هنر موسیقی است را کنار گذاشتم و به دنبال جستجوی زبانی رفتم تا ببینم می توانم آنچه در دل دارم را بازگو کنم.تا ببینم چرا زبان عصر من فاقد تکنیک شده. یا اینکه همه گفتنی ها را دیگر گفته اند.ولی امید دارم تا بتوانم زبان ویژه ای را از عصر او کشف کنم تا مفهوم دردش مرا تسکین دهد..."درد بزرگ موسیقی ما، نداشتن تکنیک اجرائیست" درد بزرگ لال بودن و شنیدن.....درد دل یک پیانیستی که دیگر از نواختن پیانو لذت نمی برد. من دیگر به دنبال زبان گویای عصر خود در موسیقی عصر خود می گردم.....

"کارهای بزرگ من به دلیل نبودن بودجه و نبودن ارکستر بزرگ هنوز اجرا نشده اند". مرتضی حنانه 1344.


نوشته امیر علی حنانه 29 شهریور 1387 تهران.

پدر عزیزم، حال که تنهایی، مرا به جستجو واداشتی.

من به اصرار پدرم از 8 سالگی نواختن پیانو را نزد طاهر جلیلی آغاز کردم. او به گفتهء آشنایان، آخرین کسی بود که در بیمارستان بر بالینش ایستاده بود. امروز او نیز خود نمی داد که چرا تقدیر او را از اروپا تا بیمارستان خاتم الانبیا می کشاند. اما از آنان دلم گرفته است، که هر روز بر سر سفره ما نان خوردند و پس از مرگش دیگر سوکوتی محض گوشانم را می نوازد.

به مناسبت نوزدهین سالگرد درگذشتش.
************************************************************************
*1. توضیحات: منظور از عصر ما همان دنیای مدرن امروز جهان می باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 22:23  توسط امیر علی حنانه 

Farabi radio symphonic orchestra was founded by Morteza Hannaneh Tehran-Iran in 1963
 

MortezaHannaneh is the true founder of the modern national music in Iran .I think it doesn't need to explain his biography to the Iranian and the interested persons in Iranian modern national music. Every one knows that graduated from the Tehran conservatory. (HonarestaneAliyeMusiqi , he cooperated with ParvizMahmood, the famous composer who supported him to found the Tehran symphonic orchestra. from (1952 to 1954)he was the conductor of this orchestra. He went to Italy to study more and research on music in late 1954 .Getting remarkable scientific experiences on music, he returned to Iran after eight years.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 6:38  توسط امیر علی حنانه 

موسیقی کلاسیک و سنتی- دو اصطلاح هر جایی شده در موسیقی ایران .

واقعاً تعجب میکنم که در این 9 سال شاهد هستم که موسیقی جهانی و موسیقی اصیل ایرانی به هیچ وجه جای خود را نمییابد. نگرش، یعنی از همین جا شروع کردن. هنرمند، همیشه به دنبال لحظاتی است تا بتواند بدون وسواس، حرفش را بزند. پس اول تکلیف را روشن تر میسازم. بیاییم خودمان را راحت تر کنیم و بگوییم موسیقی جهانی که کلاسیسیزم نیز زیر مجموعه ای از ان در زمانی خاص است و به ناچار [ موسیقی اصیل ایرانی ] که زمان یا بهتر بگویم تاریخ، در ان گم شده است. با شنیدن لفظ موسیقی کلاسیک، شما سریعا از ( موتسارت تا شوبرت – مکتب کلاسیسزم وین ) در ذهن تان نقش میبندد اما مفهوم موسیقی اصیل ایرانی یا ( موسیقی سنتی ایرانی ) که به نظر کاملا با هم فرق دارند، هیچ گویا نیست. پس سنتی و کلاسیک، اشتباه محض است و باید روی ان تامل کرد......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 5:44  توسط امیر علی حنانه 

به نام خدا

0p.13- راز كاپريس لعنتي برجسته‌ترين اثر مرتضي حنانه

Caprisse per pianoforte e orchestra

  (1956 – 1986)                «نوشتة اميرعلي حنّانه»

همه چيز از آنجايي شروع شد كه من در شهريور سال 1368 وقتي كه پدرم مرتضي آن كاپريس لعنتي را كه از بچگي با آن آشنا بودم، امضاء كرد و به من اميرعلي حنانه تقديم كرد، ذهن من درگير شد و ديگر تمام هدفم براي رفتن به خارج، جايي كه بتوان تحصيلات آكادميك در زمينة نوازندگي پيانو را به طور جدي شروع و به اتمام برسانم كه چون پدرم به من سفارش كرده بود، تصميم گرفتم به مسكو جايي كه صاحب مكتب نوازندگي پيانوي مطرح در قرن 20 بود بروم. و براي كسب يك تكنيك برتر و پيانيست جهاني شدن اقدام كنم.

پروردگارا، تو را ستايش مي‌كنم كه آنچنان شغلي را به من عطا كردي كه جز مرتاض از آن سر در نمي‌آورد.    1362/4/13          مرتضي حنانه- تهران

مرگ استاد مرتضي حنانه در 24 مهر ماه 1368

استاد مرتضي حنانه در شهريور سال 1368 همانطور كه گفتم قبل از مرگش اين اثر را به من تقديم كرد. اين اثر در سال 1365 بالاخره پس از سي سال تفكر و تعمق و وسواس هنري، تمام شده بود........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 21:51  توسط امیر علی حنانه