برای اطلاع دقیق تر از اجلاس شورای موسیقی بین المللی بایدتاکید کنم که سومین مناظره موسیقی جهانی در تونس رسما از ۱۷ اکتبر تا ۲۲ اکتبر برگزار شد.
من امسال خیلی اتفاقی متوجه شدم که شورای بین المللی موسیقی جهان مرابه علت تحقیقات بزرگی که روی موسیقی مدال ایران نمودم دعوت کرده است. البته این اتفاق پس از اینکه ۱۵ بار از یک مقاله نوشته خودم در ویکیپدیا دفاع کردم ... بوقوع پیوست ونکته دیگر این که هیچ حمایت مالی و معنوی از خانه موسیقی و خانه یونسکو و کمیته ملی موسیقی هم نسبت به شرکت ایران در این دوسالانه بسیار مهم نشد. من بارها در همین سایت اعلام کرده بودم که سومین مناظره جهانی موسیقی در تونس از من به عنوان شرکت کننده از ایران دعوت رسمی که به تایید وزارت فرهنگ تونس نیز رسیده به عمل آورده اند.من حتی با خانه یونسکو بخش فرهنگی در تهر ان تماس گرفتم و برای یکی از کارمندان که مسیول امور فرهنگی بود تمامی مدارکم را ارسال کردم.من کارهای خود را انجام دادم.امروز حداقل در مورد ساز بربت که حرف میزنیم همه به ایرانی بودن ریشه آن پی میبرند.امسال در تونس به طور همزمان سی و سومین نشست شورای بین المللی موسیقی هم به کار خود ادامه داد که من تقریبا در همه برنامه های آن شرکت کردم. مهمترین برنامه هم اجرای ارکستر سمفونیک تونس بود که اثری از یک کمپوزیتور تونسی را اجرا کردندولازم به تاکید است که جناب آقای ریچارد لتس ریاست شورای بین المللی موسیقی را عهده دار بودند. من تنها از ایران به شورای بین المللی موسیقی راه یافتم. تمام تحقیقات من هم راجع به موسیقی ایران بود. افسوس که حمایت معنوی هم از من نشد. به نظر من خانه موسیقی باید بیشتر به اینگونه مسایل توجه کند. چون طبق اساسنامه و در هر حال خانه موسیقی است که باید اول از همه متوجه رویدادهای هنری جهان بشوند. در این باره انشااله بصورت مفصل تری صحبت خواهم کرد.لازم به تاکید است که شورای موسیقی بین المللی ارگانی است غیر دولتی که زیر نظر یونسکو اداره میشود.
امیر علی حنانه
عضو پیوسته درجه 1 خانه موسیقی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 15:0 توسط امیر علی حنانه
|
مجله گزارش موسیقی به مناسبت بیستمین سالگرد درگذشت استاد مرتضی
حنانه، یک ویژه نامه ای منتشر کرده است که این شماره از مجله به همراه سی
دی آن میتواند یکی از اتفاقات مهم امسال باشد، چراکه غیر از مطالبی که در
مجله وجود دارد، چندین اثر با ارزش از استاد حنانه برای اولین بار به دست
علاقمندان ایشان رسیده است، حال سئوال اینجاست که آیا قرار هست با تمام
شدن این شماره مجله باز این آثار نایاب شود یا برنامه ای برای انتشار مجدد
آنها وجود دارد؟
می دانیم که آسیا از دیرباز
سرزمین جشنها و سرورها و آیین های گوناگون از کهن ترین شیوه های نمایشی جهان بوده
است. سنت موسیقی ایران
آیینی است و این طبیعی است که جوان ایرانی راه خود را دراین نوع موسیقی پیدا خواهد
کرد. اما اگر با تکرار خط ملودی دیگری، خود آیینی دیگر بیافریند آنگاه از حیطه سنت
دور شده است (پلی فونی یا تلفیق) و به حیطه کمپوزیسیون وارد شده است (آفرینش). اما غرب چرا پس از حدود 5 قرن دوری از آیینها،
بار دیگر به سنت پناه می برد؟؟؟
این موضوعی
بود که از طرف کمپوزیتورهای ایران مورد بحث قرار گرفت. چه باید گفت؟ در موسیقی قرن
نوزدهم روسیه، آیا می توان گفت که این موسیقی خالی از هرگونه آیینی می باشد؟؟ آیین
روزمرگی، تکرار زندگی، گردش چرخ گردون، و آیین خود موسیقی که " مرگ آفرین " است. زیرا موسیقی هنری گذرا و فانی است ترس از همین آگاهی به
مرگ،(مفهوم عرفانیش) باعث تقدس موسیقی سنتی شده است. در حالی که روزگارانی یگانه
موسیقی ما (که موسیقی سنتی از آخرین
بازماندگان نامشخص آن بوده است) موسیقی اصیل ایرانی بود. چون موقعیت جغرافیایی اولیه
ایرانیان باستان نیز درآسیا واقع نشده بود
که از همسایگان خود مناسکی بودن را بیاموزند.
روزگاری بود که آسیا و اروپا یکدیگر را می شناختند. شرق همچنان با خود ماند
و غرب شتابزده از او دور شد. در غرب هنر برای تکامل و رشد علم و فلسفه بود و این "نهایت
هنر" بود.
اما امروز ما به سختی
تکان خورده ایم. دیگر از این "غرب منکر" نمی هراسیم. اما غرب پس از جنب و جوش زیاد در پی یافتن جوهر
موسیقی خویش به آسیا(ایران) چشم دوخته است. در این میان است که امکان دارد جای
هنرمند ایرانی که زحمت کشیده است با هنرمند غربی که همه چیز را به راحتی به ارث
برده است عوض شود. آنان به آیینی که ندارند چشم دوخته اند. آن آیین در ایران وجود
دارد و ما (نه هنرمند سنتی کار که نهایتا مجری هنر است بلکه آهنگساز یا کمپوزیتور)،
به تاریخ غنی موسیقی خودمان در غرب خیره
شده ایم. به آنچه که از ما در آن قاره
بجا مانده است. تنها با "تحقیق و
مطالعه جدی" می توان آنان را تفکیک و
احیا کرد. این هدف را من در زمان دانشجو بودن خود داشتم که به نام
"جهانی شدن موسیقی ایران" نامگذاری شد. این بدان معنی نیست که به آیین و
رسوم گذشتگان نگاه نکرده ام. اما چه کنم که آیین و رسوم گذشتگان را نیز تا 200 سال
پیش بیشتر نمی شناسم.
من به عنوان کمپوزیتور که این را درمیابم، سراسر وجودم را
حزن و اندوه فرا می گیرد چون دیگر جای 500 سال موسیقی ایران تا قبل از آنچه به رسم
باقی مانده، خالی است. حال چطور میتوانم
به آن اروپایی، که هدفش یافتن رسم و رسومات (همان آیینهای موسیقی کهن ایران) اجرای
آوازهای باستانی ملتی خاص است، کسی که با
او روزگاری دارای فرهنگ مشترک بوده ایم، بگویم که به دنبال آنچه که میگردی،
بیهوده است، چون خود ما هم به درستی از آن مطلع نیستیم! پس ما و آنان دوباره روبروی هم ایستاده ایم و
طبق فلسفه تضاد و زوجیت به ناچار ما به آنها می نگریم و آنان نیز جبرا به ما خیره
شده اند. طبیعی است موسیقی اصیل ایرانی که باید دوباره احیا شود می تواند راه را
هم برای کمپوزیتورمدرن ایرانی و هم موسیقیدان فرو رفته در تاریخ گمشده اصالتش(
موسیقیدان اروپایی)، باز کند.
در این راه می بایست زحمت کشید. ولی آیا زحماتی که
شخص من در زمان تحصیلاتم کشیدم، مهم بود؟؟ خیر. به نظر من هرکس در موسیقی ایران
بخواهد ساز خودش را بزند، اصالت موسیقی ایران که مبدا اصالت موسیقی اروپا نیز می
شود، هرگز آن روی ناشناخته اش را به ما
نشان نخواهد داد، پس باید کاری کرد تا آنکس که زحمتی کشید بتواند زحمتش را ارایه
دهد.( علم بی عمل مانند مردابی است که ماهیانش کم کم یک به یک خودشان را می
خورند!!!)
در شب سال نو میلادی، با یاد سه موسیقی دان برجسته ایران، غریب سنجری و حنانه، به استقبال سال 2010 می رویم. امید است در این سال تغییرات بزرگ و محسوس در روند تعالی هنر موسیقی ایران که موسیقی ای است مدال، صورت بگیرد و با اجرای آثار چنین هنرمندانی با ارکسترهای مختلف جهان، قدرت آهنگسازان ایران را به نمایش بگذاریم.
از غلامحسین غریب به مرتضی حنانه 26 آوریل 1957
از حشمت سنجری به مرتضی حنانه 17 مارس 1957
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 23:2 توسط امیر علی حنانه
|
موسیقی مدرن جهان و ایران با نگرشی نوین تر. آفرینش بر مبنای مفهوم های اصیل زبان فارسی و اصالت ریتم ایران.
یک عصر مرموز، تنگ غروب کنار دریای نیلگون فارس، تنها قدم می زدم و با خود می اندیشیدم، آیا زبان "عصر ما" تا این حد فاقد گویاییست. ناگهان صدای باد چندش آوری که از لابلای آن تیر و تخته های سخت شروع به وزیدن کرد، توان مرا تحلیل برد. برآشفته شدم. ترس عجیبی سراسر وجودم را گرفت. صدای زوزهء باد اعصاب شنوایی مرا راحت نمی گذاشت، بی اختیار به بیهودگی مطلق نزدیکتر می شدم. صدای مرموزی به من گفت: از چه می ترسی چرا اینقدر بی تابی؟ بی اختیار گفتم: دیگر کلامی بدست نمی آورم تا آنچه را در دل دارم بازگویم. صدای عجیب گفت: آیا براستی زبان عصر تو تا این حد فاقد گویاییست؟ گفتم آری. عظمت الفاظ گذشتگان زبان مرا لال کرده است. شب شده بود که کنار دریا به خود آمدم ... در فکر مرتضی بودم. به دردی که در سینه داشتم و توان بازگو کردنش دیگر نبود. عظمت معنای آثارش، با زبان عصر من، "گویا" نبود. این داستان واقعی در زندگی من در فروردین 87 کنار آن لنج افسانه ای، مرا برای لحظاتی از خود بی خود کرد .... به یاد پدرم بودم. که این دیالوگ بین ما رخ داد. از آن به بعد نوازندگی که خود زبان اجرایی هنر موسیقی است را کنار گذاشتم و به دنبال جستجوی زبانی رفتم تا ببینم می توانم آنچه در دل دارم را بازگو کنم تا ببینم چرا زبان عصر من فاقد تکنیک شده است. یا اینکه همه گفتنی ها را دیگر گفته اند. ولی امید دارم تا بتوانم زبان ویژه ای را از عصر او کشف کنم تا مفهوم دردش مرا تسکین دهد... "درد بزرگ موسیقی ما، نداشتن تکنیک اجرائیست" درد بزرگ لال بودن و شنیدن.....درد دل یک پیانیستی که دیگر از نواختن پیانو لذت نمی برد. من دیگر به دنبال زبان گویای عصر خود در موسیقی عصر خود می گردم.....
"کارهای بزرگ من به دلیل نبودن بودجه و نبودن ارکستر بزرگ هنوز اجرا نشده اند". مرتضی حنانه 1344.
پدر عزیزم، حال که تنهایی، مرا به جستجو واداشتی.
من به اصرار پدرم از 8 سالگی نواختن پیانو را نزد طاهر جلیلی آغاز کردم. او به گفتهء آشنایان، آخرین کسی بود که در بیمارستان بر بالینش ایستاده بود. امروز او نیز خود نمی داد که چرا تقدیر او را از اروپا تا بیمارستان خاتم الانبیا می کشاند. اما از آنان دلم گرفته است، که هر روز بر سر سفره ما نان خوردند و پس از مرگش دیگر سوکوتی محض گوشانم را می نوازد.
من از پیانو زدن خداحافظی کردم و از اینطرف با کلاویه های کامپیوترم هر روز که بخواهم کنسرت به زبان فارسی میدهم........
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده آن "امیر علی حنانه " بلا مانع است.