1- تعریف " گام مد " گامی است که بر مبنای آوازهای ملتی باستانی و خاص تشکیل شده است."سیستمی است از هر نظر تامپره شده و دیاتونیک که عصاره ملودیهای کهن آریاییها و روی آوازهای باستانیمان(لادها) در قالب گام نمود داده می شود. در این گام دیاتونیک درجه چهارم دارای اعتبار بیشتری است.(نمایان)یا همان دومینانت در اینجا روی درجه 4 گام قرار میگیرد . در اینجا لازم به یادآوریست که نمایان به اصالت و اعتبار مدالیته کمک می کند. این گام روی مد دیاتونیک پلاگال ساخته شده انواع گوناگونی دارد.
2- کنتر مد: گامی از هر نظر متضاد << مد>> که دارای اصواتی است که درساختار یا ترکیب گام مد وجود ندارند بلکه از هر نطر متضاد با اصوات تشکیل دهنده مد میباشند. فقط نقطه تلاقی آن دو، درجه چهارم یا نمایان است.( هر صدایی که در گام مد هست نباید در گام کنتر مد باشد)به جز صدای نوت نمایان.بودن یا نبودن اصوات در سیستم ۱۲ نیم پرده ایی یا کروماتیسم محاسبه میگردد.
3- بهترین گام متضاد برای گام مد از یک دوم کوچک پایین تر از تونیک گام مد شروع می شود و در جهت معکوس(پایین رونده) حرکت خواهد کرد.توجه کنبد که (جهت بالا رونده و پایین رونده در یک گام تضاد و زوجیت را نشان میدهد.یعنی اگر مد بالارونده است...کنتر مد پایین رونده وبرعکس....
ژ4-الف) کمپوزیسیون در اینجا بر پایه دو مدالیته که در رفت و برگشت کاملا متضاد هستند صورت می گیرید که اصوات آن مستقل می شوند و کروماتیزم در آن به وضوح دیده می شود. (مدال کروماتیک)دیگر در یگ گام تمام توتها وجود دارند در حالیکه رفت آن دیاتونبک و برگشت آن نیز دیا تونیک میباشد.میتوان گفت که در فضایی کاملا ۳ بعدی رفت و برگشت که در نمایان متلاقی هستند مد نوینی است که معرفی مگردد.
ب) برای آکوردبندی، بهترین فواصل روی مد دیاتونیک پلاگال با لا رونده، 1-2-4-6-8 در جهت بالا رونده می باشد.
در آینده این اثر و نوع کنترپوان و پولیفونی آنرا توضیح خواهم داد. امیرعلی حنانه/تهران۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۷.....به مناشبت تولد ۸۷ سالگی او........
+
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 12:32 توسط امیر علی حنانه
از سال 1383 در خرداد ماه روی روشهای آموزش پیانو با هنرجویان مختلف در آفاق فعالیت میکردم...به هر حال سالهای سخت در زمان تحصیلات گذشتند ولی هدف تحمل اینهمه سختی در آنجا فقط درس دادن نبوده است.من به دنبال نگرش نوین روی موسیقی ایران میگشتم..سازهای لوت و چنگ سازهای ایرانی اصیل میباشند.این مسئله ثابت شده است و خودم هم در مطالب بعدی در مورد لوت و چنگ و بررسی مد دوگاه وتئورینوین موسیقی ایران صحبت خواهم کرد.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز: به مناسبت 87 امین سالروز تولد مرتضی حنانه
تفاوت "گرایش نو یا نوگرایی" با "نگرش نوین":
(موزیسینهای عزیز برای دقایقی هم که شده ساز را کنار بگذاریم و کمی تامل کنیم)
چه درعهد باستان و چه امروز، بشر همواره به چیزی گرایش داشته است ولی در حین گرایش داشتن به چیزی که در هر نوع بشر هم میتوان دید، " متفاوت بودن" یا تمایل به برتر نشان دادن چیزی که ( وجود ندارد) و شاید از یک فلدر (Folder ) خالی هم کم اهمیت تر باشد، دیگر غیر قابل تحمل و زشت جلوه می کند . نوگرایان در هنر موسیقی تعریف مشخصی از خود یا منطق غنی ای که بتوان آنان را بهتر درک کرد ندارند، یا اگر هم دارند دیگر به آن نمیشود منطق گفت، زیرا مفهوم گرایش از جاذبه می آید و نه از منطق که بازتاب احساس است. بیشتر" این گرایشات " به خاص شدن از خاص نبودن نشات می گیرد زیرا در فلسفه همیشه انسان به چیزی می اندیشد که آن را بدست نیاورده است. بزرگترین موسیقیدانهای نوین مارا هیچ کس نمی شناسد در حالی که هزاران نوگرا سبز می شوند و دیگر مگر میشود با آنان در این مورد (هنر موسیقی مدرن) حرف زد. اصلا این نوع ندید بدید بودن از کجا راهش را به هنر موسیقی کج کرده؟ پس نوگرایی را دیدیم. همان لفظ فارسی آن نیز الکن است... اصولا سلطان اولجایتو خان منگل)Mongol یا همان مغول) نیز گرایشات نوینی را طلب می کرد. اما آیا درگرایش هم تفکری وجود دارد؟ یا عقده باز نشده ایست که حتی به زبان اوردنش هم بسیار زشت برای هنرمند امروزی جلوه می کند؟
با اندکی تامل و تعمق روی زبان آبا و اجدادیمان میتوانیم درک کنیم که هیچ اندیشه و ایده ای و "اصالتی" در این نوع .....!! وجود ندارد. مگر به زور هم می شود آهنگساز شد؟؟! اول بتهوون، بتهوون شد و بعد متفاوت شد.... چه رسد به "نگرش نوین" که دیدن را کامل می کند. در نگرش دیگرهارمونی وجود ندارد اینجا تناسب است که حرف میزند. پس بهتر است که ادای غربیان را در نیاوریم و از طرفی هم نوشتن برای سازهای غیر ایرانی که به نام ایرانی جا افتاده اند در نشان دادن مفهوم موسیقی ایران در جهان هیچ اثری ندارد......................... شنیدن کی بود مانند دیدن؟!!!
در دنیای امروز کسی به گرایش دیگران توجهی نمی کند. برای من تعجب آور است، چطور "قانون و سنتور" که به هیچ وجه اصالت "ایرانی" ندارند، تحت عنوان موسیقی اصیل در این گونه معجونهای مخلوط که محلول هم نمی شوند، کنار هم قرار می گیرند واین سوپ نیم پزرا به خورد مردمی که تشنه موسیقی مدرن امروز ایران هستند که من آن را مدال کروماتیک مینامم، میدهند. در این صورت بقالی محله ما نیز با گرایشهای نوینش، خودش را از مردم جدا کرده و تافته جدا بافته می شود. خودتان قضاوت کنید. آیا سایر مردم دنیا اینقدر به فکر فیس و افاده های رایج هستند؟؟ ساز ، اجرا ، بازی با الفاظ ، دیگر معنی ندارد تنها ابزار مدرنیته همان مفهوم اصلی است، در اینجا گرایش هم نوعی سانتیمنتالیسم است، این در حالیست که دنیای امروز دنبال استقلال نوتها " کروماتیزم" و اصوات جدید واصالت اندیشه هنرمند است. در فیزیک هم نمیشود مختصات یک شهر را نادیده گرفت . بله لوفتانزا هم مجبور است تهران را پیدا کند و جی.پی.اس مختصات ما را به او میدهد. تا مسافرش را به سلامت به ایران برساند. اصالت آخرین چیزی است که نمیشود و نباید آن را دفورمه کرد. زیرا به" یک شکلی" و سپس به دنیای وحشتناک " بی شکلی "می رسیم. اما هدف زیبایی بود نه زشتی....پس این راه که میروند یه ترکستان است.(حتی ترکستان هم در جهان دارای شکلی است که نمیخواهد آن را از دست بدهد) چون ممکن است روزی به آن به جای ترکستان مثلا ارمنستان بگویند. امروز همه مدرن شده اند ولی همه اصالتشان را ملاک قرار میدهند. ا
اما چرا ما ایرانیان به اصالت خودمان نمی اندیشیم ؟حتی بی اصل و نسب ترین بشرها هم دنبال یک اسم میدوند. موسیقی ما در اینصورت به بی شکلی می رسد زیرا عده ای به فیس و افاده غربی که مدرنیته نیست به اشتباه موسیقی مدرن میگویند. آنان به موقع زبان مادریشان را نیز بلد نیستند. زیرا اینگونه متفاوت شدن دیگر به اصالت رحم نمیکند. چه باید کرد؟
من تقریبا جواب این سوال را یافته ام و منطق خود را بر آن استوار کرده ام. همانطور که آنجا آنجا بود اینجا هم اینجا است.من هم نمیخواهم چینی ویا مغول ویا رومی کاتولیک باشم. هنوز نوازندگانی از همین اطراف مرزهایمان در اینجا کار میکنند که نام بزرگترین آهنگسازانمان را نشنیده اند. حال اگر به نفعشان باشد نام همه ایرانیان را بهتر از ما بلد میشوند. امروز پیانو را به رخ دیجیتال الکترونیک کشیدن هم مسخره است. اصوات جدید در ایران فراوانند . باید آن را ساخت و استفاده کرد. هر کس میتواند منطقی داشته باشد که لطمه به فرهنگ ایرانی ما نزند. زیرا مثل غربیها نمیتوان پیانو زد و اگر هم بشود باز هم رونوشتیست که برابر اصلش نمیشود .پس بهتر است برای همان پیانو، قطعات ایرانی که بر مبنای مدهای موسیقی ایران تلفیق باقته اند را کمپوزه کنیم. تهاجم وتحمیلی هم به غرب نشده ولی به سازهای بیگانه نیز اهمیت داده نمیشود .دیگر باید به همان مفهوم "پرواز" اندیشید که در میتولوژی ایران باستان ثبت شده است. من به جرات میگویم که جوان ایرانی نه تنها کمتر از یک اروپایی نیست بلکه هزاران بار مفهومی تر از آنان می اندیشد. وقتی به برادران تاجیکمان در روسیه میگفتم شما هم فارسی حرف میزنید انجا همشان با هم جواب میدادند نه!! ما تاجیکی سخن میگوییم...میبینید که آنها هم میخواهند تاجیک باشند...تا چه رسد به ازبک ها و موسیقی پنتا تونیکشان.....باید فکر کرد....
دلیل این صحبت اینست که آن روز که مرتضی حنانه در مورد گامهای گمشده کشورمان زحمات ریادی را متحمل شد و زبان موسیقی خود را بر پایه آن استوار کرد اکثر موسیقیدانان آن زمان ناراحت شدند. و البته همه آنان هم خوب هستند ولی باید به انسانی که زحمت کشیده است هم کمی توجه کرد. لذا اگر فکر کنند که او فرا موش شد سخت در اشتباهند زیرا سعدی شیرازی می گوید: ( مفهوم مدرن)
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند کان را که خبر شد خبری باز نیامد
امیرعلی حنانه . تهران/ایران
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 11:36 توسط امیر علی حنانه
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 15:4 توسط امیر علی حنانه
موسیقی مدرن جهان و ایران با نگرشی نوین تر. آفرینش بر مبنای مفهوم های اصیل زبان فارسی و اصالت ریتم ایران.
یک عصر مرموز، تنگ غروب کنار دریای نیلگون فارس، تنها قدم می زدم و با خود می اندیشیدم، آیا زبان "عصر ما" تا این حد فاقد گویاییست. ناگهان صدای باد چندش آوری که از لابلای آن تیر و تخته های سخت شروع به وزیدن کرد، توان مرا تحلیل برد. برآشفته شدم. ترس عجیبی سراسر وجودم را گرفت. صدای زوزهء باد اعصاب شنوایی مرا راحت نمی گذاشت، بی اختیار به بیهودگی مطلق نزدیکتر می شدم. صدای مرموزی به من گفت: از چه می ترسی چرا اینقدر بی تابی؟ بی اختیار گفتم: دیگر کلامی بدست نمی آورم تا آنچه را در دل دارم بازگویم. صدای عجیب گفت: آیا براستی زبان عصر تو تا این حد فاقد گویاییست؟ گفتم آری. عظمت الفاظ گذشتگان زبان مرا لال کرده است. شب شده بود که کنار دریا به خود آمدم ... در فکر مرتضی بودم. به دردی که در سینه داشتم و توان بازگو کردنش دیگر نبود. عظمت معنای آثارش، با زبان عصر من، "گویا" نبود. این داستان واقعی در زندگی من در فروردین 87 کنار آن لنج افسانه ای، مرا برای لحظاتی از خود بی خود کرد .... به یاد پدرم بودم. که این دیالوگ بین ما رخ داد. از آن به بعد نوازندگی که خود زبان اجرایی هنر موسیقی است را کنار گذاشتم و به دنبال جستجوی زبانی رفتم تا ببینم می توانم آنچه در دل دارم را بازگو کنم تا ببینم چرا زبان عصر من فاقد تکنیک شده است. یا اینکه همه گفتنی ها را دیگر گفته اند. ولی امید دارم تا بتوانم زبان ویژه ای را از عصر او کشف کنم تا مفهوم دردش مرا تسکین دهد... "درد بزرگ موسیقی ما، نداشتن تکنیک اجرائیست" درد بزرگ لال بودن و شنیدن.....درد دل یک پیانیستی که دیگر از نواختن پیانو لذت نمی برد. من دیگر به دنبال زبان گویای عصر خود در موسیقی عصر خود می گردم.....
"کارهای بزرگ من به دلیل نبودن بودجه و نبودن ارکستر بزرگ هنوز اجرا نشده اند". مرتضی حنانه 1344.
پدر عزیزم، حال که تنهایی، مرا به جستجو واداشتی.
من به اصرار پدرم از 8 سالگی نواختن پیانو را نزد طاهر جلیلی آغاز کردم. او به گفتهء آشنایان، آخرین کسی بود که در بیمارستان بر بالینش ایستاده بود. امروز او نیز خود نمی داد که چرا تقدیر او را از اروپا تا بیمارستان خاتم الانبیا می کشاند. اما از آنان دلم گرفته است، که هر روز بر سر سفره ما نان خوردند و پس از مرگش دیگر سوکوتی محض گوشانم را می نوازد.
من از پیانو زدن خداحافظی کردم و از اینطرف با کلاویه های کامپیوترم هر روز که بخواهم کنسرت به زبان فارسی میدهم........
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده آن "امیر علی حنانه " بلا مانع است.