|
موسیقی مدرن جهان"ایران"
|
موسیقی سنتی ما پر از فواصل "نامتعادل" است که بهتر است حذف شوند تا بتوانیم مفهومی تر با جهان امروز به تبادل هنری بپردازیم. "مد" دستاورد سیستم متعادل کروماتیزم جهانی است ولی "ردیف" و "گوشه" را اگر آوازهای باستانی قابل تامپره شدن باشند پس با کمال میل آن را در این زبان جهانی جای می دهیم . سپس از آن ناگزیر "گامی" بر مبنای همان مدالیته ها (LADA یا همان اسم "لیدا" به معنی آوازهای باستانی مادها و سایر ایرانی ها) می سازیم تا آن را با کنتر مدالیتهء خودش تلفیق کنیم.
این اصول، کمپوزیسیونی مدرن است که بر مبنای مدهای موسیقی ایران، توسط مرتضی حنانه تحت عنوان "هارمونی زوج" که در فرهنگسرای نیاوران در سال 1353 دفاع شد. پس پایه گذار ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر فارابی و ارکستر مجلسی رادیو تلویزیون، نمی تواند به خاطر حساسیتهای کودکانه که از آن یاد کرده اند، مغرض شناخته شود. اما اگر لزومی به نشاندن حساسیت کودکانه او بوده است، پس امری جداگانه ای میتوان طراحی کرد که بر سر آن به گفتمان بنشینند! ولی لازمه آن "تحقیق" است نه "احساس" و برداشت های احساسی. بهتر است موسیقی اصیل ایرانی را به کلاسیک غربی مربوط نکنیم زیرا کار حنانه موسیقی مدرن ایران بود نه موسیقی کلاسیک غربی. می توانید مطلب "موسیقی کلاسیک و سنتی" را در همین بلاگ مطالعه کنید.
من در این باره تحقیقات زیادی کرده ام و نه به ساز سنتی کاری دارم نه دیگر به ساز غربی( جهانی متعادل). بلکه من مفهومی تر به موسیقی ایران می نگرم. دوستان من، دیگر نزاع بر سر این واژه های نا مفهوم هیچ لزومی ندارد زیرا :
به هر حال همه ملل جهان سرود ملی کشور خود را با "سازهای سنتی" که نمیتوانند اجرا کنند!!!!
پس بهتر است موسیقی که سنت نیست را با سنت که موسیقی نیست آلوده نکنیم!!!
همانطور که نمی شود گفت: "بشنو از فلوت چون حکایت می کند" و ......
******************************************************************
مشکل داشتن مرتضی حنانه با موسیقی دستگاهی ایران در "حنانه و هزار دستان"
اما کاپریس به عنوان یک "کنتر فرم" Controformo در موسیقی مدرن مطرح است. یعنی هر آنچه در تعاریف احساسی و سانتیمانتال مانند اینگونه صحبتهای غیر حرفه ای "شاد" و "موومان سریع" و ... رد می شود و به مفهوم اصلی کاپریس یعنی "هوس" که اصولی ترین تعریف آن است مورد بحث و گقتگو قرار می گیرد. در دنیای امروز دگرگونی به وضوح در ساختار اشکال فیزیکی رخ می دهد به طوری که لزومی ندارد تا ابد با فولکر 100 پرواز کرد و آن را up to date کرد بلکه هواپیمایی از هر نظر مدرن تری برای "رفاه بیشتر انسان" ساخته می شود که کاپریس نیز به عنوان "یک مفهوم آفرمل aformel" مورد گفتگو قرار می گیرد. این مفهوم هرگز قدیمی نخواهد شو زیرا خود را مطلق نکرده است که احتیاج به نوگرایی داشته باشد. پس "هوس" تا ابد "هوس" خواهد بود و عشق تا ابد عشق و پرنده تا ابد پرنده. به عبارتی مدرنیته و جاودانگی با هم ارتباط مستقیم دارند. مانند "کاپریس لعنتی" که آن را آنالیز کردم و از آن روز که با پدرم در بهمن 1364 ساعت 6:50 صبح برای اولین و آخرین بار به سواحل جنوب ایران ( بندر لنگه) پرواز کردیم تا به امشب که در همین بندر لنگه برای سومین بار مسافرت کردم بر سر این مفهوم غنی در موسیقی مدرن فکر کردم و با هنرمندان شایسته ایرانی و خارجی (روسی و ایتالیایی) صحبتهای زیادی کردم. جالب است که بدانید این بار کاپریس با نگرش نویت تری از گذشته ها بررسی شد و در آن فلسفهء مرتضی حنانه Determinisme رل خود را در نقش هوسی نفرین شده بازی می کند.
"امیر علی حنانه، شب هنگام کنار ساحل بندر لنگه 1387/9/29 "
به یاد دوست عزیزم ماریا لوبوفسکایا. Maria Lubovskaja
Execrable Caprisse Op 13 M.Hannaneh-Per pianoforte e Orchestra
CADENZZA
Aug. 2000 Saba Studio- Tehran-Iran
Piano Solo: Amir ali Hannaneh( Educated from M.G.U.K.I-University of art and Cultures of moscow"Pedagology of Performance art" and diploma of piano palying from Moscow music Academy in 1997)
Qasem Abedini: Song Engineering and Mix
Hamid reza Dibazar: Recording Assistant
A.Gharibi: Camputer Graphic
Muhamad Ali Amini: Technical supervision.
The copyright in this sound recording is owned by AMIR ALI HANNANEH, PIANIST AND MODERN COMPOSER.
******************************************************************
You can listen to "CADENZZA" of "Caprisse" on the top and left Divshare player. for any question please contact me. amir ali hannaneh

یک شب بارانی و مه آلود از بیابانی عبور میکردم ، فاصله دور بود ، از آن دوردست ها ، سنگی سخت که نمایی زیبا را برای خود ساخته بود به مانند ایوالهول در جایگاه ابدی اش ، نشسته بود و چون سنگ بود به آنانی که میگذشتند را ، نگاه میکرد. تعجب میکنم ، جبر زمان مرا از آن جاده مه آلود به ناگهان ، نزدیک این سنگ خوش نمای بیابانی تلخ و چندش آور ، رساند. او به من با التماس هوشمندانه نگاهی کرد ، انگار که میخواست سنگ نباشد زیرا سنگ بودن در آن روزها که عبور میکردم مد نبود ولی او سنگ بود. هر چه گفتم نه ، جنس تو،از جنس من نیست تو سنگی ، تو چطور میخواهی مثل من به دوردست ها بروی ؟ من عبور میکنم و او خواهش و تمنا میکند که مرا نجات بده. من هم به فکر فرو میروم . این دفعه اولی است که سنگی از من میخواهد که او را نجات دهم . بعدها یک شب که از آنجا میگذشتم اندکی زیر آن سنگ بزرگ خوابیدم ، لحظه ای چشمانم باز شدند و دیدم او بطور وحشتناک به من مینگرد. با خود می اندیشیدم . مگر من به او چه کرده ام و یا چه شده، که این بنده مفلوک، آنقدر چشم دیدنم را ندارد. حس منطقی چندش آوری تمام وجود را فراگرفت. او سریعا نگاهش را از من دزدید، زیرا به نفعش بود که سنگ نماند ولی سنگی به این سنگینی را چگونه میتوان حرکت داد ؟ به اصرار و خواهش و تمنا، تکه ای از آن را کندم تا قابل حمل کردن شود و به آنجایی که میخواست انداختم . سالها گذشت. یک روز از طرف دیگری برمیگشتیم ، شش سال گذشته بود. آن سنگ را دوباره دیدم ، این بار او مرا ندید زیرا برایش نفعی نداشتم . با خود اندیشیدم ، چرا این سنگ مرا نمی شناسد؟ جوابم را با عقده و افاده ای داد و گفت " من فعلا گرفتار سنگ بودن خویشم " پس او مرا میشناخت . من که به اجبار، در آن لحظه به خیالش از او پایین ترواقع شده بودم ، باز هم سکوت کردم . کمی بعد، ناگهان احساس کردم که او میخواهد بنیادم را بر باد دهد . باز هم حرفی نزدم ولی فکری شده بودم . آخر در من عاطفه ای نسبت به او بود که نمیدانستم از کجا میاید ولی دیدم عاطفه من یکطرفه است زیرا او هنوز تغییر نکرده بود.
"زمان" گفتگو بین ما فرا رسیده بود. او مرا تشویق به خوش اخلاق بودن کرد. گفت: به دیگران که در این بیابان برهوت مثل من و پدرم هنوز سنگ مانده اند احترام بگذار تا به تو و پدرت که مثل آب روایند و میروید احترام بگذارند. همین حرف را در شهر، همه جا از همه دوستانم شنیدم. دیگر خشم من ، من را بالا آورده بود. برگشتم به بیابان و دیدم او سنگی تغییر ناپذیر است. فهمیدم که من با او جنگی ندارم. جنگ بین من و خودم آغاز گشته بود.گستاخی کرد، جواب ندادم، باز هم خوشحال شد، چون سنگ بود.این سنگ به قول خودش" دنیا دیده "با تعصب خود، وجودم را به سخره گرفت. این من بودم که وقتی از او گذشتم و دور شدم تغییرات را حس می کردم.ولی همچنان اگر سنگی بخواهد میشود او را تغییر داد ولی حال که جبرنمیگذرد> مفهومی عمیق در ان نهفته بود.. از انجا زدم به چاک. جایم انجا نبود. بالاخره به شهر رسیدم. رسیدم و به دنبال حرف آن سنگ و فکری که در وجودم بود، رفتم و خود را تجهیز کردم. سلاح خود را عوض کردم، آن سلاح ، زبان گویایی نبود. حال که نرود میخ آهنین بر سنگ ، پس باید میخی بسازم که برود بر سنگ.. من دیگر به خاطر" منافع او" با او دوستی نخواهم کرد. او سنگی معامله گر و کاسب است وحسادتش، مرا به درجه اعلای مبارزه با خود رساند. این سنگ را خدا بر سر راه من قرار داده بود تا بروم و به نفرینی که بر ما کرده بودند، پی ببرم. پس درود بر تو ای سنگ نادان تغییر ناپذیر، زیرا من تغییر کردم و خود را شناختم، عبور کردم و مجهز شدم و پیروزی از آن من شد. سه بار که دعوتم را با زرنگی رد کردی محکوم شدی که تا ابد سنگ بمانی. پس من که زبان رفتن میخ بر سنگ را یاد گرفتم دیگر نیازی به اجرای آن ندیدم و او را رها کردم. من از تمام وجودم میخواستم که تو دیگر سنگ نباشی ولی فهمیدم که این کار از دست من بر نمیآید زیرا سرنوشتی عجیب و هوشمند که متضاد من حرکتی مخالف جهت من را اغاز کرده بود را دیدم. نقطه تلاقی، جاییست که منتظرش هستم.و میدانم که میبینمش......شب دوم آذر ماه زندگی در مفهومی که دیگر از اگاهی میاید،به ناخوداگاه هم خواهد رفت. من به تضادها مینگرم چون انان هوشمندانه به حرکتم پی برده اند. انان ضد من گام بر میدارند و حال که دستشان را خواندم من خود را موازی او نشان خواهم داد.تا ............
"کارهای بزرگ من به دلیل نبودن بودجه و نبودن ارکستر بزرگ هنوز اجرا نشده اند". مرتضی حنانه 1344.
نوشته امیر علی حنانه 29 شهریور 1387 تهران.
پدر عزیزم، حال که تنهایی، مرا به جستجو واداشتی.
من به اصرار پدرم از 8 سالگی نواختن پیانو را نزد طاهر جلیلی آغاز کردم. او به گفتهء آشنایان، آخرین کسی بود که در بیمارستان بر بالینش ایستاده بود. امروز او نیز خود نمی داد که چرا تقدیر او را از اروپا تا بیمارستان خاتم الانبیا می کشاند. اما از آنان دلم گرفته است، که هر روز بر سر سفره ما نان خوردند و پس از مرگش دیگر سوکوتی محض گوشانم را می نوازد.
به مناسبت نوزدهین سالگرد درگذشتش.
************************************************************************
*1. توضیحات: منظور از عصر ما همان دنیای مدرن امروز جهان می باشد.